عالیجناب مولانا / غزلی از مولوی
ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم و جان
نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو
بر تن و جان وصف او بنواز تن تن تن تنن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
نام شمس الدین چو شمعی همچو پروانه بسوز
پیش آن چوگان نامش گوی جان را درفکن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
تا شود این جان تو رقاص سوی آسمان
تا شود این جان پاکت پرده سوز و گام زن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
شمس دین و شمس دین و شمس دین می گو و بس
تا ببینی مردگان رقصان شده اندر کفن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول
عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
یک شبی تا روز دف را تو بزن بر نام او
کز جمال یوسفی دف تو شد چون پیرهن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
ناگهان آن گلرخم از گلستان سر برزند
پیش آن گل محو گردد گلستانهای چمن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
لالهها دستک زنان و یاسمین رقصان شده
سوسنک مستک شده گوید چه باشد خود سمن
🍁☘️☘️☘️☘️🍁
خارها خندان شده بر گل بجسته برتری
سنگها تابان شده با لعل گوید ما و من
🍁☘️☘️☘️🍁
غزل 1978 مولانا
گوشه گیری کرده بودم