نکاتی ارزنده از کتاب گلستان سعدی شیرازی


کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و

نیت جزم که بَقیِت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی، سر خویش گیر

و راه مجانبت [دور شدن] پیش. گفتا: به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم و قدم بر

ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان

جهلست وکفارت یمین [سوگند] سهل و خلاف راه صوابست و نقص رای

اولوالالباب [خردمندان]، ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام.

زبان در دهان ای خردمند چیست؟ 
کلید ِدر ِ گنج ِصاحب هنر 

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروشست یا پیله ور
 
اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست
 
به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
 
دو چیز طَیره [سبکی]‌ عقلست، دم فروبستن
 
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی 

 

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ملقب به شیخ سخن از نوابغ و شعرای قرن هفتم می باشند که نثرهای سجع ایشان در بوستان ستاره صنایع ادبی چکاد(قله) ادبیات ایران زمین بوده و شاید قرنها بعد از اینهم احدی توانایی با اورا نداشته باشد،همچنانکه گلستان ایشان به قول قدما کسی از 7 سالگی گلستان را حفظ باشد ،در عین سادگی جملات ،شاید هفتاد سالگی ،از معانی عمیق آن سر در بیاورد........

از سخنان بزرگان

دیوانه بمانید ،اما مانند عاقلان رفتار کنید.

خطر متفاوت بودن رابپذیرید ،اما بیاموزید که بدون

جلب توجه متفاوت باشید.

پائولوکوئلیو

گرامیداشت حافظ شیرازی

20 مهر مصادف با روز بزرگداشت حافظ در ایران است و همه‌ساله گروهی از محققان، کتابشناسان، اهل ادب و قلم این روز را گرامی می‌دارند و در جوار آرامگاه او در شیراز حافظ را تکریم می‌کنند.

 همه ساله به این مناسبت برنامه‌هایی متنوع در بزرگداشت این شاعر بلند آوازه ایرانی برپا می‌شود. اگر دقت کنیم در خواهیم یافت که گرچه دیوان حافظ در بیشتر خانه‌های ما ایرانیان در کنار قرآن دیده می‌شود، اما بسیاری از ما هنوز با دلی پر ذوق و شوق و قلبی سرشار از ولع در راستای شناخت اندیشه و شخصیت حافظ بیش از چند غزل او را نخوانده‌ایم! این را شاید بتوان به پای اهمال ما نوشت که کمتر با غزل‌های ناب او چنان که باید و شاید مأنوس شده‌ایم. شاید روز بزرگداشت حافظ این بهانه را به دست دهد تا او را بیشتر و بهتر بشناسیم.

شناخت‌شناسی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی در 706 هجری شمسی متولد شد و در 796 درگذشت. بسیاری از خاورشناسان و ادب‌پژوهان او را بزرگترین غزلسرای تاریخ ادبیات ایران می‌دانند. او در فاصله حکمرانی بین چنگیر و تیمور به دنیا آمد؛ در عصری که از عظمت و شکوه و سربلندی و وحدت و اتحاد سیاسی و ملی ایران خبری نبود. حاف1 چشمه‌ حیات در درون ظلمت بود. گویی خداوند او را برای تسلا‌بخشیدن به خاطر مجروح و آزرده ایرانیان برگماشته بود. او بی آن که پیغمبر باشد صاحب کتاب بود. کتابی زندگی بخش و احیاگر که 6 قرن است، همچنان از آن نسیم حیات می‌وزد. شاه مظفر در حیات پدر به سال 754 قمری فوت کرد و چهار پسر داشت. از جمله شاه یحیی و شاه منصور که هر دو از ممدوحان حافظ بوده‌اند.

استادبهاءالدین خرمشاهی در جایی می‌نویسد: «سبک حافظ در سراسر تاریخ هزار و صد –دویست ساله شعر فارسی، یگانه و منحصر به فرد است. موقعیت هنری حافظ از هر شاعر دیگری در تاریخ ادب ما حساس‌تر است. حاف1 غزل، یا بلکه شعر فارسی را به دو بخش تقسیم کرده است. گیرنده و فراگیرنده و عصاره کشنده پانصد سال شعر فارسی پیش از خود است و سپس تعیین کننده سرنوشت شعر پس از خویش که در یک جریان بزرگ آن شعر سبک هندی است و حافظ بزرگترین الهام بخش و زمینه ساز آن است.»

جهان‌بینی حافظ

«برو ای واعظ و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست»

با نگاهی به همین بیت از حافظ شیرازی می‌توان در یافت که او نگاه خوش و مساعدی نسبت به واعظ در شعرهایش ندارد. و یا در جایی دیگر می‌نویسد:

«برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتاده ست»

حافظ با نگاهی ملامت‌گر، شیخ، زاهد، واعظ و غیره را سرزنش می‌کند. زاهد را ریاکار توصیف می‌کند و تنها راه یافتن حقیقت را پیروی از پیر گوشه میخانه و یا پیر خانقاه می‌داند. تنفر او از زاهد ریائی به حدی است که در آغاز یکی از غزلهایش می‌آورد:

«روزه یکسو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست.»

حافظ راز شاد زیستن را سبک‌جان بودن می‌داند در حالی که زاهد را «گران جان» توصیف می‌کند و این وصف در نظر او مذموم است. در نقطه مقابل، حافظ رند اهل طرب و نوشنده می را برتر و بزرگتر از زاهد و شیخ می‌داند و در جایی دیگر می‌نویسد:

«احوال قاضی و شیخ و شرب الیهودشان
کردم سوال صبحدم از پیر می‌فروش

گفتا نگفتنی است سخن گرچه محرمی
درکش زبان و پرده نگهدار و می بنوش»

استادخرمشاهی در جایی دیگر درباره حافظ می‌نویسد:

«حافظ با آن که هنرمند و اندیشه ور ژرف‌کاوی است، زندگی ساده‌ای داشته است. نه حرص مال و منالی، نه حب جاه و مقامی، نه لاف کرامات و مقاماتی. نه گوشه‌گیر بوده است و نه صدرنشین. نه غرق در ناز و نعمت و نه گرفتار فقر و محنت. در گذران معیشت، طبعی آسانگیر و خرسند و خشنود داشته است. بی آنکه اهل دنیا باشد، دنیا و خوشی‌های دنیوی را مغتنم می‌شمرد.»

روز بزرگداشت حافظ شاید بهانه‌ای باشد که جهان ذهنی او را بهتر بشناسیم و با مطالعه آثارش او را دست‌کم با شاعرانی چون خیام مقایسه کنیم و با قرابت‌های ذهنی آن‌ها بیشتر آشنا شویم. این روز را باید دست‌اندرکارن فرهنگی بیشتر قدر بدانند و برنامه‌هایش را با اهتمام جدی‌تری به اجرا در آورند که بسنده‌کردن به چند محفل و سخنرانی، حق مطلب را درباره حافظ شیراز ما ادا نمی‌کند.

سخنان حکیمانه از بزرگان و اندیشمندان

1. جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

3. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

۵. عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

۶. چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

۷. به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)

۸. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

۹. اگر طالب زندگی سالم و بالندگی می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

۱۰. زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

گنجینه ای از سخنان زنده یاد رجبعلی خیاط

قیمت تو به اندازه خواست توست،اگر خدا را بخواهی،قیمت تو بی نهایت است و اگر دنیا را بخواهی،

قیمت تو همان است که خواسته ای رجبعلی خیاط

 

دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود،ولی دو چیز کم دارد:یکی اخلاص و دیگری،

دوستی خدای متعال رجبعلی خیاط

 

هی نگو دلم اینطور می خواهد،ببین خدا چه می خواهد. رجبعلی خیاط

 

خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است.ببینید که چه مقام و منزلتی

برای شما آفریده است. رجبعلی خیاط

 

قاشق برای خوردن غذل خوب است و فنجان برای چای نوشیدن و...انسان هم تنها برای آدم

شدن خوب است. رجبعلی خیاط

 

مقدسها همه کارشان خوب است فقط باید منیت خود را با خدا عوض کنند. رجبعلی خیاط

 

اغلب مردم اظهار میدارند که ما امام زمان را از خودمان بیشتر دوست داری،حال که اینطور نیست

زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشم،باید برای او کار کنیم،نه برای خود رجبعلی خیاط

 

اگر چشم برای خدا کند می شود(عین اللّه) و اگر گوش برای خدا کار کند می شود(اذن اللّه) و

اگر دست برای خدا کار کند می شود(ید اللّه) تا می رسد به قلب انسان که جای خداست. رجبعلی خیاط

 

همه خودهای انسان از خودپرستی است.تا خداپرست نشوی به جایی نمی رسی. رجبعلی خیاط

 

فرهاد هر کلنگی که می زد به یاد شیرین و به عشق او بود.هر کاری انجام می دهی تا پایان

کار،باید همین حال را داشته باشی.همه فکر و ذکرت باید خدا باشد،نه خود... رجبعلی خیاط

 

از کلمه (ما) بگذرید،آن جا که در کارها کلمه(من) و (ما) حکومت می کند،شرک

است. رجبعلی خیاط

 

وقتی خدا را شناختی،هر چه می کنی باید خالصانه و عاشقانه باشد.حتی کمال خود را هم

در نظر نگیر.نفس بسیار زیرک و پیچیده است و دست بردار نیست.به هر نحو شده میخواهد

خود را وادار کند. رجبعلی خیاط

 

در هر نفس کشیدن،امتحانی است.ببین با انگیزه رحمانی آغاز می شود یا با انگیزه شیطانی آمیخته

می گردد. رجبعلی خیاط

قسمت مربوط به ایران از نامه معروف جواهر لعل نهرو به دخترش

جواهر لعل نهرو در دورانی که زندانی است نامه هایی برای دخترش (ایندیرا گاندی) می نویسد که مجموعه ی آن ها کتابی می شود به نام «نگاهی به تاریخ جهان» در این قسمت نامه ایشان در مورد ایران آورده شده است:

اکنون، به ایران، به سرزمینی که گفته می شود روحش به هند آمده و در بنای تاج محل کالبد و جسم متناسبی برای خود یافته است برویم.

هنر ایرانی سنن درخشان و نمایانی دارد. این سنت ها در مدت بیش از ۲۰۰۰ سال بعد از زمان آشوری ها تا کنون ادامه یافته است. در ایران در حکومت ها، در سلسله های پادشاهان و در مذهب تغییراتی روی داده است. سرزمین این کشور زیر تسلط حکمرانان و پادشاهان خودی و بیگانه قرار گرفته، اسلام به آن کشور راه یافته و بسیاری چیزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنری ایران هم چنان مداومت داشته است.

بدیهی است که هنر ایران در طی قرون تغییر و تکامل هم یافته است. گفته می شود که این مداومت و استقامت هنر ایرانی با خاک و طبیعت و مناظر ایران بستگی دارد.

کورش و داریوش و خشایارشاه اسامی بعضی از این «پادشاهان بزرگ» می باشد. سلسله ی این پادشاهان «هخامنشیان» نامیده می شود. این سلسه مدت ۲۲۰ سال حکومت کردند تا این که اسکندر مقدونی به آسیا آمد و به حکومت آن ها پایان داد.

ظاهرا حکومت ایرانیان پس از دوران ظالمانه ی آشوری ها و بابلی ها، در رفاه و آسایش بسیار بزرگی بوده است. آن ها اربابان و حکمرانان متمدن و با فرهنگی بودند که نسبت به معتقدات دیگران به مدارا رفتار می کردند و اجازه می دادند که مذاهب و تمدن های مختلف رونق و رواج داشته باشد. امپراطوری عظیم ایشان، سازمان منظمی داشت و مخصوصا به ساختن راه های شوسه ی عالی توجه داشتند که قسمت های مختلف کشور را به یک دیگر مربوط و کار ارتباط را آسان می ساخت.

در قرن سوم میلادی یک نوع احیا و رنسانس در ایران صورت گرفت و سلسله ی تازه ای به قدرت رسید. این سلسله ی تازه خاندان ساسانیان بود که یک ناسیونالیسم شدید و متجاوز داشت

و مدعی بود که جانشین پادشاهان هخامنشی می باشد. ساسانیان در اواخر دوران سلطنت ممتدشان ضعیف شدند و ایران دچار وضع بدی شده بود. پس از جنگ های دراز با امپراطوری بیزانس این هر دو کشور خسته و فرسوده شده بودند. و برای ارتش های عرب که از حدت و حرارت یک اعتقاد و ایمان تازه سرشار بودند هیچ اشکالی نداشت که ایران را مسخر سازند.

ایران نیز به همین قرار مسخر اعراب گردید اما عرب ها نتوانستند مردم ایران را به خود شبیه سازند و مانند سوریه یا مصر در خود تحلیل برند. نژاد ایرانی که از شاخه های بزرگ و قدیمی آریایی بود با نژاد سامی عرب ها تفاوت بسیار داشت. زبان ایران نیز یک زبان آریایی بود. به این جهت نژادها از هم جدا ماندند و زبان ایران هم، هم چنان محفوظ ماند.

اسلام به سرعت در ایران انتشار یافت و جای مذهب زردشتی را گرفت و آیین زردشت عاقبت مجبور گشت به هند پناهنده شود. اما ایرانی ها حتی در اسلام راه مخصوصی برای خود در پیش گرفتند. در اسلام شکافی به وجود آمد و دو فرقه ی مجزا از یک دیگر یعنی شیعی و سنی، پیدا شدند. در ایران اکثریت عظیم مردم شیعی شدند و هنوز هم هستند در حالی که دنیای اسلام در سایر جاها به طور کلی سنی است. اما هر چند که ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن عرب تاثیری فوق العاده در آن داشت و اسلام در ایران هم مانند هند یک حیات تازه برای فعالیت های هنری ایجاد کرد.

خیال می کنم برایت از فردوسی شاعر ایرانی مطالبی گفته ام که در زمان سلطان محمود غزنوی زندگی می کرد. فردوسی به خواهش سلطان محمود حماسه ی بزرگ ملی ایران را به نام شاهنامه به نظم درآورد. صحنه هایی که در این کتاب توصیف شده است همه مربوط به دوران پیش از اسلام است و قسمتی از آن شرح دلاوری های رستم قهرمان بزرگ می باشد. خود این امر نشان می دهد که چگونه ادبیات و هنر ایران با گذشته های ملی و سنن باستانی قدیمی، پیوند داشته است. موضوع بسیاری از نقاشی ها و مینیاتورهای زیبای ایران از داستان های شاهنامه اقتباس شده است.

فردوسی در اواخر قرن دهم و هنگام به پایان رسیدن هزاره ی اول ۹۳۲ تا ۱۰۲۱ زندگی می کرد. کمی بعد از او شاعر و منجم معروف ایرانی عمر خیام نیشابوری در ایران پیدا شد که نامش هم در انگلستان و هم در ایران مشهور است. به دنبال او شیخ سعدی شیرازی آمد که یکی از بزرگ ترین شاعران ایران است و شاگردان مدارس هند در طی چندین نسل گذشته کتاب های گلستان و بوستان او را می آموختند و در خاطر حفظ می کردند.

فقط می خواهم متوجه شوی که مشعل هنر و فرهنگ ایران در طی قرون متمادی روشن و درخشان بود و پرتو خود را تا ماوراءالنهر در آسیای میانه می تاباند.

شهرهای بزرگی مانند بخارا و بلخ در ماوراءالنهر به عنوان مراکز فعالیت های ادبی و هنری با شهرهای ایران رقابت می کردند. در بخارا بود که ابن سینا مشهورترین فیلسوفان عربی زبان در اواخر قرن نهم متولد گردید. و از بلخ بود که ۲۰۰ سال بعد یکی دیگر از بزرگ ترین شاعران ایران، جلال الدین رومی به دنیا آمد. او یکی از بزرگ ترین عارفان بود و سلسله ی درویشانی را که به رقص می پردازند تاسیس کرد.

لابد به خاطر می آوری که پس از مرگ چنگیزخان امپراطوری پهناور او تقسیم گشت. قسمتی از آن که شامل ایران و حدود آن می گشت نصیب هولاکو گردید که پس از آن که دوران ویرانی خود را به پایان رساند یک حکمران مسالمت جو و با مدارا شد و سلسله ی ایلخانیان را بنیان نهاد.

این ایلخانیان تا مدتی هم چنان مذهب قدیمی مغولی و ستایش آسمان را برای خود حفظ کردند اما بعدها اسلام را پذیرفتند. اما چه پیش از قبول اسلام و چه بعد از آن نسبت به مذاهب دیگر با کمال مسالمت و مدارا رفتار می کردند. پسر عموهای آن ها در چین خاقان کبیر لقب داشتند و اعضای خانواده ی ایشان بودایی شده بودند و میان این دو خانواده روابط بسیار نزدیک برقرار بود. حتی از چین و از راه دور و دراز به خواستگاری عروس به ایران می آمدند.

این تماس ها میان دو شاخه ی خاندان مغول ها که در ایران و چین بودند در هنرها تاثیر شگرفی داشت. نفوذ چین در ایران راه یافت و جلوه گر شد. اما باز هم با وجود تمام شکست ها و ناکامی ها عنصر ایرانی پیروز گردید. در اواسط قرن چهاردهم ایران یک شاعر بزرگ به وجود آورد و او حافظ شیرازی بود که اشعارش هنوز حتی در هند نیز بسیار رواج دارد و محبوب است.

شاهرخ پسر تیمور بزرگ ترین جانشینان تیمور بود و در هرات که آن جا را پایتخت خود قرار داد یک کتاب خانه ی عالی به وجود آورد و گروه کثیری از ادبا و دانشمندان را به خود جلب کرد.

این دوران یک صدساله ی حکومت تیموریان به اندازه ای از نظر نهضت های ادبی و هنری با ارزش است که به نام دوران «رنسانس تیموریان» مشهور شده است. در ادبیات ایران توسعه و تکاملی به وجود آمد و مقادیر زیادی تابلوهای نقاشی زیبا ساخته شد. «بهزاد» نقاش بزرگ استاد و پیشوای یک مکتب نقاشی بود.

در اوایل قرن شانزدهم ناسیونالیسم ایرانی پیروز گشت و تیموریان به طور قاطع از ایران رانده شدند. یک سلسله ی ملی به نام صفویان بر تخت نشست. دومین پادشاه همین سلسله شاه طهماسب اول بود که به همایون پادشاه مغول هند که در برابر شورش شیرخان، گریخته بود پناه داد.

دوران حکومت صفویان مدت ۲۲۰ سال از ۱۵۰۲ تا ۱۷۲۲ ادامه یافت. این دوران عصر طلایی هنر ایران نامیده می شود. اصفهان پایتخت صفویان از ساختمان های با شکوه و زیبا پر بود و یکی از مراکز بزرگ هنری گردید که مخصوصا برای نقاشی هایش شهرت داشت. شاه عباس که از ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ سلطنت کرد ممتازترین و معروف ترین پادشاه این سلسله بود و یکی از بزرگ ترین پادشاهان ایران به شمار می آید.

نقشه ی شهر اصفهان که به وسیله ی شاه عباس طرح گردید یک «شاهکار ذوق و ظرافت کلاسیک هنری» نامیده می شود. ساختمان هایی که در آن زمان به وجود آمدند نه فقط خودشان زیبا بودند و با کمال ظرافت و زیبایی تزیین می شدند بلکه لطف تناسب و هم آهنگی کلی آن ها با یک دیگر بر زیبایی شان می افزود. مسافران و سیاحان اروپایی که در آن زمان به ایران آمده اند و اصفهان را دیده اند توصیف های مفصل و ستایش آمیزی از آن نقل می کنند.

معماری، ادبیات و نقاشی در روی دیوار به صورت مینیاتور، قالی بافی، ساختن ظروف چینی ظریف و عالی و کاشی سازی در این دوران عصر طلایی هنر ایران رونق و شکفتگی بسیار داشت. بعضی از نقاشی های دیواری و مینیاتورهای این زمان زیبایی حیرت انگیزی دارند.

فرهنگ ایرانی در مناطق وسیع و پهناوری از ترکیه در غرب تا هند در شرق گسترده بود. زبان فارسی در دربار امپراطوران مغول هند و به طور کلی در آسیای غربی زبان فرهنگ شمرده می شود و مانند زبان فرانسوی در اروپا می باشد.

روح قدیمی هنر ایران در ساختمان تاج محل در شهر «اگره» یک اثر جاویدان به وجود آورده است. و به همین قرار هنر ایرانی در معماری عثمانی در نواحی دور دست غربی مانند قسطنطنیه اثر می گذاشت و در آن جا ساختمان های بزرگ و زیبایی ساخته شد که نفوذ ایرانی را منعکس می ساخت...

برگرفته از:کتاب نگاهی به تاریخ جهان

سخنان حکیمانه آلبرت انیشتن

«اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود،

اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»

* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»


* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت

جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»


* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»

* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»

* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»


* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»

از : آلبرت انیشتن

سخنان بزرگان و اندیشمندان

ماندگارترین نوا ، آهنگ مهربانی است .

حکیم ارد بزرگ



بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است .

آندره مصورا



سعادت دیگران بخشی مهم از خوشبختی ماست.

رنان



مردان و زنان کهن در راه رسیدن به آرمان بزرگ ، یک آن هم نمی ایستند .

حکیم ارد بزرگ



آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست.

 لاوات



اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست .

بودا



پیران جهان دیده همواره جوانان را به خروش و بیداری فرا می خوانند . 

حکیم ارد بزرگ



انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد .

دوسن پیر