آشنایی با استاد دكتر حسین محمدزاده صدیق

چکیده استاد دكتر حسین محمدزاده صدیق از بزرگان فاضل و استادان بنام و خستگی‌ناپذیر ایران در قرن معاصر است كه در زمره‌ی اساتید دلسوز و محققان و نویسندگان پركار و زحمتكش محسوب می‌شود. با توجه به تسلط و اشراف بالا و كامل ایشان در مباحث مختلف از جمله: ادبیات، زبان‌شناسی، فولكلور، روزنامه‌نگاری، ترجمه، شعر و... ایشان صاحب تألیفات بسیار، چه به صورت كتاب و چه مقاله در این زمینه هستند. در این نوشتار، قصد بررسی همه‌ی جوانب زندگی این بزرگمرد استاد، ادیب و شاعر ایرانی نیست. بلكه سعی گردیده به طور موجز به معرفی این شخصیت كم‌نظیر ادبی و علمی ایران اسلامی در قالب زندگی‌نامه، تحقیقات، تألیفات، مجموعه‌های اشعار، ترجمه‌ها و دیدگاه بعضی از اهل قلم درباره‌ی ایشان و هم‌چنین از میان مقالات تحقیقی استاد، به نقد و بررسی اجمالی سخنرانی‌هایشان در چند كنگره‌ی ادبی و علمی پرداخته شود. در این مقاله كه تحقیق نظری به شیوه‌ی تحلیل محتوا است، مطالب و اطلاعات از طریق منابع كتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است. مقدمه یاد كرد و معرفی بزرگان علم و ادب و كندوكاو در زوایای مختلف زندگی آنان و اشراف بر روح متعالی ایشان و مطالعه در آثاری كه از خود به یادگار گذاشته‌اند، امروزه از اهمّ اموری است كه باید به شایستگی آن جام گیرد و آیینه‌وار پیش روی جوانان گذاشته شود، زیرا بیان و تبیین حیات علمی و فضایل شخصیت‌های برجسته‌ی اجتماع، شیوه‌های تبعیت از روش‌ها و منش‌های استادان بزرگوار را به دانشجو و جوانان ما می‌آموزد و البته كه این رسالتی است شایان توجه و خدمتی است بس گرانقدر برای نسل‌های آینده كه باید وارث و حافظ هویت‌های علمی و فرهنگ ملت خویش باشند. اطلاع از احوال و آثار و تحولات، عظمت فرهنگ و مفاخر علمی و ادب ملت و ممكت ایران، ضرورت شناخت فرهیختگان را بر ما فرض می‌كند. اعاظم و اكابری كه زندگی خود را وقف دانش و پژوهش كرده، در توسعه و تكمیل و تجلی شخصیت ملی و فرهنگی جامعه‌ی خویش، رسالتی بزرگ را ایفا نموده‌اند. یكی از نمونه‌های بارز این فرزانگان، دكتر حسین محمدزاده صدیق است كه با سابقه‌ی درخشان خدمات فرهنگی خود در تاریخ و فرهنگ و ادب، مسندی ویژه دارد و دستمایه‌های قلمی وی اعمّ از نگارش و تألیف و ترجمه و شعر در قلمرو تاریخ ایران، ادبیات آذربایجان، شعر، تاریخ ادبیات و تصوّف ایران، نثر انتقادی و تصحیح متون نظم و نثر و... جایگاه مخصوص به خود را دارند. استاد دكتر حسین محمدزاده صدیق در زمره‌ی افرادی است كه در نیم قرن فعالیت خود جز فرهنگ‌پروری كاری نكرده است. آثار و تألیفات ارزنده‌ی وی گواه این ادّعاست و جزء معتبرترین منابع و مراجع جویندگان و پژوهندگان است. وی از جمله شخصیت‌هایی است كه با كارهای خود به فرهنگ مكتوب و رسمی این مرز و بوم، صادقانه و عاشقانه خدمت كرده است. وی از معروفترین نویسندگانی است كه تألیفات ایشان اعّم از تاریخ و ادبیات و شعر و ترجمه به 350 كتاب و رساله می‌رسد و تعداد مقالاتشان از هزار فقره افزون‌تر است. ایشان برخلاف بسیاری از دوستان و هم‌قلمان در گذشته كه به دنبال امور سیاسی رفتند، تنها به ادب و فرهنگ و نویسندگی گراییدند و بعد از انقلاب شكوهمند اسلامی و به بار نشستن استقلال و آزادی‌های فرهنگی، سوار بر توسن علم و ادب، نیكنامی اندوختند. (محمد داوریار اردبیلی، 1389:7) استاد دكتر صدیق مردی چند چهره و شخصیت چند بعدی كه فعالیت‌های علمی ایشان ابعاد گوناگون داشته كه شگفت‌انگیز و بهت‌آمیز است. ایشان علامه‌ای به تمام معنی، با متانت علم و تدقیق عالمانه‌اش آثار ماندگاری تحویل جامعه‌ی علمی- ادبی كشور داده‌اند كه در نوع خود بی‌بدیل است (محمد داوریار اردبیلی، 1389: ص7). وی استادی لایق، محققی تیزبین، شاعری پراحساس و مبارز، مترجمی امین و دقیق، روزنامه‌نگاری مدیر و مدّبر، سخنرانی پرجذبه، منتقدی بی‌رحم و مهربان، نویسنده‌ای قهار و زبان‌شناسی راه‌گشا (محمدرضا کریمی، 1377: ص17) هستند که درباره‌ی ابعاد مختلف این شخصیت در حد مقدورات سخن خواهیم گفت. دکتر صدیق از شخصیت‌هایی است که با پشتکار خود به درجات عالی علم رسیده است. بارها در رژیم سابق زورورزان مانع تحصیلات رسمی وی شده‌اند، اما او در کنار فعالیت‌های علمی و ادبی قهارانه، به تحصیلات رسمی هم پرداخته است. او پس از اخذ درجه‌ی PH.D از دانشگاه استانبول در سال 1362 و بدون توجه به دعوت‌های کشورهای همسایه و داشتن ویزاهای اقامت از کشورهایی مانند کانادا، به خاک وطن بازگشت (مصاحبه‌های علمی پدرم، 1381: ص13) او در زمره‌ی معدود کسانی است که سالیان سال با عشق و علاقه‌ی وافر به تحقیق و تفحص در زبان و فرهنگ و ادبیات اسلامی پرداخته است. به جرأت می‌توان گفت که اگر امروز زبان و فرهنگ و در کل هویت ملی ما می‌تواند در برابر هجمه‌های فرهنگ‌ستیزان پایداری نماید، مرهون مساعی اشخاصی هم‌چون ایشان است (مهندس امیر چهره‌گشا، 1388: ص 76). پژوهش‌های استاد در زمینه‌های مختلف، امروزه در محافل علمی و دانشگاه‌های ایران و جهان از اعتبار خاصی برخوردار است (ائلیار آذران 1382: ص 21). تولّد استاد دکتر صدیق در 15 تیرماه سال 1324 ش. برابر با ماه جولای سال 1945 میلادی در خانه‌ی پدری جنب مسجد آقا میرعلی در کوچه‌ی اسماعیل بقال از محله‌ی سرخاب در شهر تبریز متولد شده است. (مصاحبه‌های علمی پدرم، 1381: ص 3) در کودکی در مسجد جامع تبریز و حوزه‌ی طالبیه نزد آقامیرزا غلامحسین هریسی، آقا میرزا عمران و مرحوم وقایعی مشکات تبریزی به تعلیم قرآن، فلسفه‌ی اسلام، فقه، احکام و اصول دین مشغول شد. از کودکی در حالی که 14 سال بیشتر نداشت، در مسجد محله و اوقاتی هم در منزل به تدریس قرآن و دروس مدرسه‌ای مشغول بود. بی‌سوادهای محله را که دو برابر سن او سن داشتند باسواد کرد. (همان. 8) او، در سال 1337 تحصیلات ابتدایی را به پایان رسانید و وارد دبیرستان شد و در رشته‌ی علوم ادبی مشغول تحصیل گشت. از همان ابتدا استعداد عجیبی نسبت به ادبیات پیدا کرد. به طوری که در دبیرستان او را "شاعر" صدا می‌کردند و او برای بهتر متوجه شدن درس‌ها، آن‌ها را به قالب شعر درمی‌آورد و فرمول‌های فیزیک، ریاضی و یا درس طبیعی و جغرافیا را در قالب شعر حفظ می‌کرد و انشاء‌های خود را به شعر می‌نوشت. (همان، 9) وقتی از دوره‌ی اول دبیرستان به دانشسرا رفت، شایع شد که همه‌ی کتاب‌های کتابخانه‌ی دانشسرا را خوانده است، زیرا با کارمندان وارد می‌شد و با آن‌ها خارج می‌شد. می‌خواست همه‌ی قله‌ها را فتح کند. (یعقوب حیدری. 1387: 14) دوران کودکی استاد در مصاحبه‌ای که در سال 1379 با «بنیاد پژوهشی ادبیات کودکان ایران» کرده‌اند، از مادرشان بسیار با عزت یاد کرده و افتخار می‌کنند که دوران کودکی خود را با او سپری کرده‌اند: «مادرم شاعر بود. پیوسته موزون و مقفّا سخن می‌گفت و قادر بود با تکیه بر ظرفیت‌ها و توانمندی‌های موسیقایی زبان ترکی، هر صحبتی را به شعر تبدیل کند. بی‌گمان در سال‌های کودکی من، لالایی‌ و نازلامایی‌های ریتم‌دار و آهنگین ایشان، در شکل‌گیری توان شاعری، در من کارگر افتاده است. مادرم سینه‌ی پر درد و غمی داشت. سخنانش پیوسته با آه توام بود. آه‌های مادرم از اعماق قلبش بیرون می‌آمد. مادرم، گاه و بی‌گاه و شاید تمام شب‌های زمستان، سر کرسی برایم ناغیل می‌گفت. از ناردان خاتون، ملک محمد، مرد قارداش و نامرد قارداش،هفت پسر پادشاه، دختر شاه سمرقند، کچل و ماجراهای متعدد او. قصه‌های شاه عباس، قصه‌های روباه و غیره را اول بار از مادرم و شاید هم فقط از مادرم شنیدم. او از قدرت خلاقه‌ای در قصه‌سرایی و موزون‌سازی برخی پاره‌های آن برخوردار بود. مادر او یعنی مادر بزرگ من، شِکر ننهنیز سینه‌ی پر قصه‌ای داشت. من شکر ننه را به ناغیل گفتن می‌شناختم و نه چیز دیگر، شکر ننهوقتی قصه می‌گفت، همه ساکت، مست و مبهوت می‌شدیم. او طوری افسانه می‌گفت که انگار آن‌ها را حفظ کرده است، کلمات و جملات را با ژست‌های ادبی ادا می‌کرد و هیچ گاه هم دیگرگونه نمی‌شد.» (محمد هادی محمدی، 1380: 92) آغاز فعالیت ادبی دکتر صدیق وقتی از دانشسرای مقدماتی پسران تبریز فارغ‌التحصیل شد، رهسپار روستاهای تبریز و اهر گردید (م. کریمی، 1388: 16). در روستا، ضمن معلمی، به گرد‌آوری مواد فولکلوریک همت گماشت. او، در قصبه‌ی هریس معلم و مدیر دبستان بود و هم‌چنین در دانشگاه تبریز در رشته‌ی ادبیات فارسی تحصیل می‌کرد. (مصاحبه‌های علمی پدرم، 1381: 10) از سال 1344 به فعالیت‌های علمی و ادبی پرداخت. اولین مقاله‌ی او تحت عنوان "فرشته‌ی میترا و عید مهرگان" در سال 1344 در ماهنامه‌ی آموزش و پرورش تبریز چاپ شد. (همآن جا) در سال 1346 صفحه ادبی روزنامه عصر نوین را در تبریز اداره می‌کرد و در سال 1347 در همین شهر نشریه‌ی «هنر و اجتماع» را راه‌انداز کرد که آن را هر پانزده روز یکبار و با استفاده از امتیاز روزنامه‌ی مهد آزادی انتشار می‌داد. (همآن جا) کم بودند کسانی که در رژیم گذشته، حرص مقام و شهرت را به یک‌سو نهادند و علیه استبداد و ظلم نعره سردادند و راه مبارزه بیش گرفتند که دکتر صدیق یکی از آن‌ها بود. (جابر عالی‌شان، 1359: 4/ 1387: 9) آثار دکتر صدیق تألیفات و آثاری بسیاری در زمینه‌های گوناگون دارد. آثار او معمولاً رغبت گروه‌های مختلف خواننده را دربردارد (پروانه محمدلی، 2009: 123). مواردی از دستمایه‌های قلمی ایشان را خانم معصومه بازکیایی لیست کرده‌اند که با استفاده از ثمره‌ی زحمات ایشان این سیاهه را در این‌جا می‌گنجانیم. تصحیح و تحشیه 1. آل محمد (ص) تاریخینده تشریح و محاکمه 2. امثال لقمان 3. پنج نمایشنامه 4. تمثیلات تماشاخانه (2- موسیو ژوردان) 5. تمثیلات تماشاخانه (4- خرس قولدورباسان) 6. تمثیلات تماشاخانه (1- کیمیاگر) 7. چهار تئاتر و رساله‌ی اخلاقیه 8. حضرت پیغمبر (ص) دن قیرخ حدیث 9. دو سهندیه 10. دیوان اشعار ترکی بایرک قوشچو اوغلو 11. دیوان اشعار ترکی حکیم سید ابوالقاسم نباتی 12. دیوان اشعار ترکی حکیم ملا محمد فضولی 13. دیوان اشعار ترکی حکیم ملامحمد هیدجی 14. دیوان اشعار ترکی سید عظیم شیروانی 15. دیوان اشعار ترکی سید عماد الدین نسیمی 16. دیوان اشعار ترکی مرتضی قلی ظفر اردبیلی 17. دیوان اشعار ترکی ملا پناه واقف 18. دیوان اشعار فارسی مولانا حکیم ملامحمد فضولی بیاتلی 19. دیوان اشعار فارسی میرزا علی مجتهدی (عشقی) 20. دیوان غریبی و تذکره مجالس شعرای روم 21. دیوان فارسی سید ابوالقاسم نباتی 22. رند و زاهد فضولی 23. سایالار 24. قارامجموعه 25. قارامجموعه 26. قارامجموعه 1و 2 27. قاعده زبان ترکی 28. قواعد زبان ترکی 29. کلاملار 30. گلشن راز شبستری 31. لیلی و مجنون و باشقا اثرلری 32. محاکمة اللغتین 33. مقالات تربیت 34. مقالات فارسی میرزا فتحعلی آخوندزاده 35. مقالات فلسفی میرزا فتحعلی آخوندزاده 36. منتخب غزلیات شمس تبریزی 37. نصاب اعتماد: فرهنگ لغات منظوم ترکی 38. نمایشنامه‌های میرزا آقا تبریزی 39. یوسف و زلیخا تحقیق و پژوهش 1. دیدی از نوآوری‌های حبیب ساهر 2. سه سنگیاد باستانی 3. سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه 4. شرح غزل‌های صائب تبریزی (ج. 1) 5. عارف سالک 6. عاشیقلار 7. قوپوزنوازان دلسوخته‌ی آذربایجان 8. گونشلی وطن یادداشتلاری 9. مقالات ایرانشناسی (ج. 1و2) 10. واقف، شاعر زیبایی و حقیقت 11. هفت مقاله 12. یادمان‌های ترکی باستان ترجمه 1. آتا! ای ظلم گؤرموش مکتبین بایراقداری 2. آثاری از شعرای آذربایجان 3. آذربایجانین شهید عالیملری 4. آرزی و قمبر 5. ارمنستان در زمان تیمور لنگ 6. از پیدایی انسان تا رسایی فئودالیسم در آذربایجان 7. اسلام احکامی 8. اصول عقاید 9. افضل الدین خاقانی شیروانی 10. انقلاب بورژوازی در انگلستان 11. أوچونجو امام، حضرت حسین علیه السلام 12. ایچگی و ایچگی ایچمک حاققیندا قیرخ حدیث 13. بهسروده‌های زرتشت 14. بیرینجی امام، حضرت علی علیه‌السَّلام 15. پیرامون پیدایش انسان‌ 16. توحیده چاغری 17. جزء عم 18. حضرت امام جعفر صادق (ع) دن قیرخ حدیث 19. حضرت امام حسن (ع) دن قیرخ حدیث 20. حضرت امام حسن عسگری (ع) دن قیرخ حدیث 21. حضرت امام حسین (ع) دن قیرخ حدیث 22. حضرت امام رضا (ع) دن قیرخ حدیث 23. حضرت امام زین‌العابدین (ع) دن قیرخ حدیث 24. حضرت امام علی (ع) دن قیرخ حدیث 25. حضرت امام علی‌النقی (ع) دن قیرخ حدیث 26. حضرت امام محمد‌التقی (ع) دن قیرخ حدیث 27. حضرت امام محمدباقر (ع) دن قیرخ حدیث 28. حضرت امام مهدی (عج) دن قیرخ حدیث 29. حضرت امام موسی کاظم (ع) دن قیرخ حدیث 30. حضرت فاطمه زهرا (س) دن قیرخ حدیث 31. حکیم ملاعبدالله زنوزی و زنوزیه مکتبی 32. در شناخت هنر و زیبایی 33. دو گفتار ادبی 34. دیوان لغات الترک 35. زندگی و اندیشه‌ی نظامی 36. سون سؤز 37. گفتارهایی پیرامون مسائل زبانشناسی ایران 38. گفتاری درباره‌ی زبان‌های رایج فارسی در آذربایجان 39. مسایل ادبیات دیرین ایران 40. مسایل ادبیات نوین ایران 41. مطلع‌الإعتقاد فی معرفة‌المبدا و المعاد 42. قیسا سؤزلر 43. مجموعه داستان‌های ماکسیم گورکی 44. مقدمه‌ای بر فلسفه‌ی تکاملی طبیعت و جامعه 45. نسیمی (درام تاریخی در 3 پرده و چهارده صحنه) 46. نظامی، شاعر بزرگ آذربایجان 47. نمونه‌های شعر معاصر آذربایجان 48. هامی ایچون اسلام 49. یئنی یئتمه‌لر ایچون الله تانیما درسلری 50. یئنی یئتمه‌لر ایچون امام تانیما درسلری 51. یئنی یئتمه‌لر ایچون ایلاهی عدالت 52. یئنی یئتمه‌لر ایچون پیغمبر تانیما درسلری 53. یئنی یئتمه‌لر ایچون معاد تانیما درسلری مجموعه شعر 1. اردبیل لوحه‌لری 2. آناما هدیه 3. اوچغون داخما 4. باکی لوحه‌لری 5. تبریز یوللاریندا 6. زنگان لوحه‌لری 7. شیخ محمد خیابانی حماسه‌سی 8. صمد بهرنگی (منظومه) 9. قاشقایی لوحه‌لری 10. کیچیک شعرلر 11. یورد غزللری متون دانشگاهی 1. آشنایی با رسالات موسیقی 2. آشنایی با متون ادبی 3. برگزیده متون نظم ترکی 4. برگزیده‌ی متون نظم و نثر ترکی (ج.1) 5. خلاصه‌ی قانون کار و تاریخ ادبیات 6. سیری در رساله‌های موسیقایی 7. متون ادبی هنر

بیوگرافی حسام منظور بازیکر

تماشاگران تلویزیون امسال بین مجموعه‌های تلویزیونی ویژه ماه مبارک رمضان، نقش‌آفرینی منظور را در سریال برادرجان به تماشا نشسته‌اند. حسام منظور که این شب‌ها با چاووش در قاب تلویزیون دیده می‌شود از وسواسش در انتخاب نقش و مسیر اصولی بازیگر‌شدن که تلاش کرده در آن قدم بردارد، می‌گوید.

روزنامه همشهری - نیلوفر ذوالفقاری: سال گذشته از بین سریال‌های پرتعداد تلویزیونی، مجموعه‌ای تاریخی به نام بانوی عمارت موردتوجه بینندگان قرار گرفت. حسام منظور که نام و چهره‌اش برای علاقه‌مندان به تئاتر شناخته‌شده‌تر است، با بازی در نقش شازده‌ارسلان ناگهان به چهره‌ای محبوب در تلویزیون تبدیل شد. تماشاگران تلویزیون امسال بین مجموعه‌های تلویزیونی ویژه ماه مبارک رمضان، نقش‌آفرینی منظور را در سریال برادرجان به تماشا نشسته‌اند. حسام منظور که این شب‌ها با چاووش در قاب تلویزیون دیده می‌شود از وسواسش در انتخاب نقش و مسیر اصولی بازیگر‌شدن که تلاش کرده در آن قدم بردارد، می‌گوید. گفت‌وگوی ما را با این بازیگر و مدرس بازیگری بخوانید.

بازیگری از تئاتر شروع می‌شود

به‌عنوان یک تئاتری چه شد که سراغ بازی در تلویزیون رفتید؟

من فکر می‌کنم تئاتری و غیرتئاتری نداریم! ما فقط بازیگر داریم. در همه دنیا هم آنچه تدریس می‌شود بازیگری است نه شاخه‌ای از آن؛ درست مثل عکاسی که این هنر را می‌آموزد و بعد انتخاب می‌کند که سراغ عکاسی مستند، خبری یا هنری برود. هدف نهایی هر حرفه و آموزشی که در آن حوزه داده می‌شود مهم است. به‌نظر من بازیگری از تئاتر شروع می‌شود و مسیر دیگری را برای بازیگر‌شدن نمی‌شناسم. فکر می‌کنم وقتی بازیگر هستم، یعنی باید روی صحنه رفته باشم. اساسا بازیگری از تئاتر شروع می‌شود و من هم سعی کردم این حرفه را از مسیر اصلی آن شروع کنم. پیش از این هم تجربه حضور در تلویزیون را داشتم، اما چون در نقش‌های اصلی بازی نکرده بودم، به اندازه بانوی عمارت و برادرجان دیده نشدم. این هم از نتایج موانع زیاد بازیگری برای بازیگران تئاتر است که در سینما و تلویزیون دیر دیده می‌شوند و می‌توان طوماری از بازیگران بزرگ نام برد که بعد از ۳۵ سالگی بازیگری آن‌ها موردتوجه قرار گرفته است.

این دیر دیده‌شدن سنگی است که سینما و تلویزیون پیش راه بازیگر می‌اندازد؟

واقعیت این است که بازیگر باید ۱۰ تا ۱۵ سال آموزش ببیند و تجربه کسب کند، دیده‌شدن نباید به سرعت اتفاق بیفتد. بازیگری شغلی سخت و نیازمند علم‌آموزی در حوزه علوم اجتماعی و نظری است، بنابراین قرار نیست یکی دو سال بعد از شروع کار، دیده شوی. اگر بازیگران خارجی در سن جوانی می‌درخشند و موردتوجه قرار می‌گیرند به این دلیل است که آن‌ها آموزش‌دیدن را از کودکی شروع می‌کنند. اما از طرف دیگر برای بازیگران آموزش‌دیده هم موانعی برای رسیدن به جایگاه مناسب در سینما و تلویزیون وجود دارد. بازیگری تئاتر و رفتن روی صحنه هیچ‌وقت نباید کاری آسان و بی‌اهمیت به‌نظر برسد.

بعد از بانوی عمارت از وسواس برای انتخاب نقش بعدی گفته بودید. چاووش چه ویژگی‌ای داشت که راضی شدید انتخابش کنید؟

بعد از بانوی عمارت چند پیشنهاد بازیگری داشتم و فیلمنامه‌هایی به دستم رسید. برای من مثل همه بازیگران معیار‌های مختلفی برای انتخاب یک نقش وجود دارد. چیزی که برایم اهمیت دارد این است که کاراکتری که بازی می‌کنم چالش‌های دراماتیک داشته باشد. از کاراکتر‌های یکنواخت و تخت دوری می‌کنم، چون معتقدم نقش باید جای کار‌کردن تکنیکی را به من بدهد. چاووش این ویژگی موردنظر مرا داشت. از طرف دیگر گروهی که قرار است با آن کار کنم برایم مهم است و برادرجان عوامل حرفه‌ای و خوبی داشت که دوست داشتم با آن‌ها کار کنم.

بازیگری از تئاتر شروع می‌شود

چرا در سینما کم‌کارتر بوده‌اید؟

برای من خوب بودن کار مهم است نه قاب آن. این مرزبندی‌ها در کشور ما باب شده، در هرحالی‌که در همه جای دنیا بازیگر می‌تواند در هر قابی که به او پیشنهاد می‌شود ظاهر شود. فکر می‌کنم سینما ضرورتا قاب باکیفیتی نیست. این تصور که سینما خوب و باکیفیت و تلویزیون ضعیف است درست نیست. در سینمای ما در سال ۵ یا ۶ فیلم خیلی خوب ساخته می‌شود و بقیه فیلم‌ها در حد معمولی یا حتی ضعیف هستند؛ بنابراین سینما آرمانشهر بازیگر ایرانی نیست. اما اگر پیشنهادی برای بازیگری در سینما وجود داشته باشد، باز هم برای من اولویت با کیفیت کار است.

شما تجربه تدریس بازیگری در دانشگاه را دارید. فکر می‌کنید آموزش آکادمیک این حرفه هم‌اکنون چقدر حرفه‌ای است؟

آموزش بازیگری در ایران از همان ابتدا یعنی بیشتر از ۱۰۰ سال قبل، چندان علمی نبوده است. علاقه‌مندان به این هنر که از اروپا برگشته بودند تنها براساس علاقه‌مندی تلاش کردند این کار مهم را انجام دهند، اما بعد در دوره‌ای آموزش‌های خوبی ارائه شد و افرادی مانند حمید سمندریان که با فضای علمی این حرفه آشنا بودند شاگردان خوبی تربیت کردند. متأسفانه هم‌اکنون هیچ متر و معیاری برای آموزش‌ها وجود ندارد، چون نظارتی بر روند آموزش بازیگری صورت نمی‌گیرد. الان هر کسی با کمترین تجربه بازیگری می‌تواند کلاس بازیگری برگزار کند، درحالی‌که لااقل ۲۰ سال پیش اوضاع این‌طور نبود. قبلا اگر کسی می‌خواست کارگردان شود سال‌ها شاگردی و دستیاری می‌کرد، اما حالا اوضاع طوری شده که هرکسی می‌تواند سراغ ساخت نمایش برود. سال گذشته به‌عنوان داور خانه تئاتر ناچار شدم برای انتخاب بهترین بازیگر سال به تماشای نمایش‌هایی بنشینم که اصلا قابل دیدن نبودند. فکر می‌کنم باید نهاد نظارتی وجود داشته باشد تا آموزش‌ها اصولی ارائه شود. فعلا نهاد نظارتی فقط در بحث ممیزی فعالیت می‌کند.

شما برای بازیگری خود الگو داشته‌اید؟

نه، من به داشتن الگو اعتقاد ندارم. فکر می‌کنم الگو‌ها می‌توانند ما را گمراه کنند، چون ممکن است باعث شوند خودمان را نشناسیم. البته بازی بازیگران بزرگ را همیشه دنبال کرده‌ام و دوست داشته‌ام، اما متر و معیارم برای دوست‌داشتن یک هنرمند فقط کیفیت کارش بوده است. از بین بازیگران خارجی آنتونی هاپکینز را دوست دارم، اما معلوم است که شباهتی بین ما وجود ندارد. از بین بازیگران داخلی هم برای من احمد آقالو بازیگر ویژه‌ای بوده است. بازیگران دهه ۶۰ خیلی قدرتمند و ماندگار هستند که حتما دلیل این موضوع به نوع آموزش‌ها و کسب تجربه آن‌ها برمی‌گردد.

نقشی هم بوده که با خودتان گفته باشید کاش من آن را بازی می‌کردم؟

بیشتر نقش‌هایی را که می‌بینم می‌گویم کاش خودم آن را بازی کرده بودم. فکر می‌کنم این ویژگی بازیگری است و خیلی وقت‌ها بازیگر فکر می‌کند شاید می‌توانست آن نقش را بهتر هم بازی کند. هم‌اکنون در سینمای ایران فیلمی که آن‌قدر خوب باشد تا حسرت بازی در آن را بخوری کم ساخته می‌شود. متأسفانه ما گرفتار پروسه خصوصی‌سازی هنر شده‌ایم و به‌جای اثر هنری، محصول هنری تولید می‌کنیم. محصول هنری هم در گیشه موفق است، اما ماندگار نمی‌شود. در گذشته مثلا بازی در فیلمی از علی حاتمی می‌توانست حسرت بزرگ یک بازیگر باشد، اما اکنون چنین حسرت‌هایی کمتر وجود دارد.

بازیگری از تئاتر شروع می‌شود

آخرین فیلمی که در سینما به تماشا نشستید کدام فیلم است؟

فیلم �غلامرضا تختی� را در سینما دیدم که به‌نظر فیلم بسیار خوبی هم بود. بعد از سال‌ها فیلمی به این خوبی در سینما دیدم که مطمئنم در آینده بیشتر از این هم موردتوجه قرار خواهد گرفت.

اهل سینما رفتن و تماشای فیلم‌ها روی پرده هستید؟

در گذشته بیشتر سینما می‌رفتم، اما گاهی کیفیت فیلم‌ها آن‌قدر خوب نبوده و حالا ترجیح می‌دهم بیشتر فیلم‌ها را در خانه ببینم، مگر آنکه از فیلمی تعریف شده و موردتوجه قرار گرفته باشد تا برای تماشای آن روی پرده وسوسه شوم.

تلویزیون تماشا می‌کنید؟

من تلویزیون هم می‌بینم. برخی معتقدند تلویزیون رسانه‌ای سطحی است، اما من چنین اعتقادی ندارم و به تماشای تلویزیون هم می‌نشینم. در کنار آن سعی می‌کنم حتما سریال‌های روز خارجی را دنبال کنم، چون این سریال‌ها جز سرگرم‌کننده بودن، برای من به‌عنوان بازیگر جنبه آموزشی هم دارند. ما نیاز به یاد گرفتن داریم و این به‌معنای غربزدگی نیست. می‌توانیم علم بازیگری و فیلمسازی غربی را بیاموزیم و محتوای بومی خودمان را در آن بگنجانیم.

فکر می‌کنید این سریال‌ها سطح سلیقه مخاطبان را تغییر داده است؟

تماشای سریال‌های خارجی که در سال‌های اخیر بیشتر باب شده سطح سلیقه بینندگان را بالا برده است. مدیران سینما و تلویزیون هم اعتراف می‌کنند که کار سخت شده، چون ما با مخاطبان جدیدی مواجه هستیم که آثار روز فیلمسازی و سریال‌سازی دنیا را دنبال می‌کنند. راضی کردن چنین مخاطبی قطعا آسان نخواهد بود. سال‌ها قبل فقط ۲ شبکه تلویزیونی وجود داشت و بعضی از خانواده‌ها هم دستگاه ویدئو داشتند، اما الان با چند کلیک، مخاطب به‌روزترین آثار را تماشا می‌کند و کیفیت آن‌ها را با هم مقایسه می‌کند. ما هم ناگزیریم به‌روز شویم.

بازیگری از تئاتر شروع می‌شود

برای به‌روز شدن در فیلمسازی باید چه‌کاری انجام دهیم؟

امکانات ما تازه شده، اما برخی تفکرات ما هنوز عوض نشده است. سینما و تئاتر ما باید به طرف ساخت آثار اقتباسی و قصه‌های دراماتیک برود. بیشتر سریال‌های روز دنیا از رمان‌ها اقتباس شده‌اند، اما با وجود داشتن ادبیات غنی، در ایران برای ساخت فیلم و سریال سراغ ادبیات نمی‌رویم. ارتباط سینما و ادبیات در کشور ما از جایی به بعد قطع شده است. برای به‌روز شدن باید سراغ چنین تکنیک‌هایی برویم. به‌روز شدن داشتن بهترین دوربین‌ها و تجهیزات نیست بلکه باید نگرش و دیدگاهمان را تغییر دهیم. با آمدن مدیران جدید کم‌کم ضرورت این تغییر نگرش‌ها جدی گرفته می‌شود.

نقطه هدف شما کجاست؟ رسیدن به کدام قله باعث می‌شود از جایگاهتان راضی باشید؟

هدف من انجام کار فرهنگی است. دنبال خودنمایی و عرض‌اندام نیستم. همین که بتوانم در حرفه خود درست کار کنم و آموخته‌هایم را به جوانان تازه‌کار بیاموزم برایم راضی‌کننده است. در کنار آن من گوشه چشمی هم به فیلمسازی دارم. هم‌اکنون مشغول کار روی یک فیلمنامه هستم. هرچند ساخت این فیلم به این زودی‌ها اتفاق نمی‌افتد، چون با حوصله و وسواس زیادی کار را پیش می‌برم.

حرف دیگری مانده که بخواهید به خوانندگان این گفتگو بگویید؟

از مردم ممنونم که سریال برادرجان را تماشا می‌کنند و در اظهارنظر‌ها چه در فضای مجازی و چه در دنیای واقعی به من لطف دارند. واکنش‌های آنهاست که به من انرژی می‌دهد و باعث می‌شود در آینده هم تلاش کنم بهترین کارم را ارائه دهم. واقعیت این است که بدون مخاطب، بدون رضایت و توجه بیننده‌ای که به تماشای فیلم و سریال بنشیند هیچ‌کدام از تکنیک‌ها و آموزش‌هایی که برای آن تلاش کرده‌ایم به سرانجام نرسیده است. من از مردمی که بازی مرا تماشا کرده‌اند ممنونم و امیدوارم تا پایان کار هم به تماشای آن بنشینند و راضی باشند.

خاطرات بجامانده جالب غلامرضا تختی

قهرمانی از جنس مردم

پرویز عرب _ پیشکسوت کشتی ایران: زندگی با شادروان پهلوان تختی تماماً خاطره است. خوشحالم که در صنفی حضور دارم که مرد پهلوانی چون او در میان مردم جامعه تبدیل به پوریای ولی شد. شخصیت وجودی تختی زیبنده و برازنده واژه «پهلوان» بود.شخصیت، منش و رفتار وی با مردم، ورزشکاران، چه در زندگی، چه در میدان ورزش و در تمامی اردوهای مسابقاتی به گونه‌ای بود که همه از او مروت و جوانمردی را به یاد دارند. او با همگان فرق داشت.مسعودنیا مربی ورزش ما در دبیرستان مروی بود. او به من پیشنهاد داد که به دبیرستان دارالفنون بروم. وقتی سیکل را در مدرسه مروی گرفتم به دارالفنون رفتم. در آنجا محدودیت‌هایی برای ورزش برقرار بود چرا که فدراسیون کشتی نمی‌گذاشت هر کسی در سالن دارالفنون تمرین کند مگر اینکه در این رشته عنوان داشته باشد. اما مسعودنیا با صحبت‌هایی که انجام داد در نهایت قبول کردند که من، برادرم و یکی از کشتی‌گیران به نام گلابی در سالن تمرین کنیم. یک روز مرحوم بلور که مربی دارالفنون بود از تمرین ما جلوگیری کرد و به ما گفت شما هنوز مقام تهران را هم ندارید آن وقت چطور می‌خواهید اینجا تمرین کنید؟

 

درست است که مسعودنیا سفارش شما را کرده اما اگر می‌خواهید در اینجا تمرین کنید فقط از ساعت ۵ بعدازظهر به بعد می‌توانید به این سالن بیایید چرا که اینجا از ساعت ۲ تا ۵ بعدازظهر در اختیار کشتی گیران صاحب مقام است. وقتی بلور این حرف را به ما زد، یک دفعه دیدم یک شخص خوش‌اندام و خوش قد و قواره که همه از او حساب می‌بردند جلو آمد و گفت: آقای بلور چرا نمی‌گذارید اینها تمرین کنند. اینها هم محصل همین مدرسه هستند و حق دارند که از این سالن استفاده کنند. بلور بلافاصله جواب داد اگر شما می‌گویید من هیچ مخالفتی ندارم و به این صورت بود که او قبول کرد ما در آن سالن تمرین کنیم. آن شخص غلامرضا تختی بود. از او تشکر کردیم و خیال‌مان راحت شد که تختی از ما حمایت می‌کند. من از همان جا و از مدرسه دارالفنون با تختی آشنا شدم و همیشه دلم به این قرص بود که یک پشتیبان مهم دارم.

البته این را بگویم که تختی پشتیبان همه بود و تا جایی که می‌توانست به همه کمک می‌کرد و این موضوعی است که هیچ وقت از یادم نمی‌رود. شادروان تختی مردی استثنایی بود و کاملاً با دیگران فرق داشت. تختی به قدری خوش‌برخورد بود که همه نوجوانان هر سؤالی که داشتند خیلی راحت با او مطرح می‌کردند و از او راهنمایی می‌گرفتند از جمله خود من.

وقتی تختی وارد سالن مسابقه‌ها می‌شد نظم و ترتیب سالن به هم می‌ریخت اما خیلی از بزرگان کشتی یا خیلی ازمسئولان فدراسیون و کشوری، وقتی وارد سالن می‌شدند هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. این یک دلیل داشت او از جنس مردم و همراه و مددکار آنها بود. او پیش مردم عزت و آبرو داشت. تختی افتخار ایران زمین بوده و هست. زندگی جهان پهلوان یک سناریو است که همه می‌توانند از آن بهره ببرند.اسطوره انسانیت و مردانگی

محمد مهدی یعقوبی - پیشکسوت کشتی ایران: شادروان پهلون تختی از دوستان صمیمی و عزیز من بود و ما با هم مدت 10 سال در اردوهای کشتی حضور داشتیم و رفاقت ما به‌گونه‌ای بود که اکثراً به‌خانه یکدیگر می‌رفتیم و وی به من می‌گفت چون آدم خاکی و ساده و خوبی هستی این رفاقت را دوست دارم و به‌طور مداوم به خانه ما در قزوین می‌آمد. خاطرم هست که تصمیم گرفته بودیم برای یک سفر تفریحی مدت 6 روز به ترکیه برویم و در آن مقطع زمانی تیم دوم کشتی ایران برای شرکت در مسابقات به ترکیه اعزام شده بود.

 

هنگامی که در ترکیه بودیم تصمیم گرفتیم چند روزی را به کشور آلمان سفر کنیم که به فرانکفورت رفتیم و در آنجا تختی به من گفت که برای کاری باید به مونیخ که داریوش فروهر در آنجا زندگی می‌کرد برود و من در فرانکفورت ماندم و مرحوم تختی سه روزی را در خانه داریوش فروهر میهمان بود. تا اینکه موقع بازگشت بود که تصمیم گرفتیم یک خودرو بنز خریداری کنیم و پول‌هایمان را روی هم گذاشتیم و 10 هزارتومان برای خریدش پرداخت کردیم و 2 هزارتومان باقیمانده خرج سفرمان بود.جالب اینکه هر دو چندان رانندگی بلد نبودیم و مجدد به ترکیه بازگشتیم و در ترکیه مرحوم تختی پشت فرمان نشست و یک لحظه احساس کردم در حال پرواز هستیم که بعد چند لحظه در رودخانه فرود آمدیم. من بلافاصله شیشه عقب ماشین را شکستم و سعی کردم خودم را بیرون بکشم و وقتی موفق شدم تلاش کردم تختی را نجات بدهم و او نیز مادام صدایم می‌کرد و کمک می‌خواست.

 

وقتی دیدم به تنهایی قادر به کمک نیستم به پلی که نزدیکی رودخانه بود رفتم و جلوی اتوبوس عبوری را گرفتم و از آنان خواستم که کمکم کنند وقتی پهلوان تختی را دیدند، از هیکل وی تعجب کرده بودند و به‌شوخی گفتند این انسان است یا غول. بعد از اینکه حال وی بهبود پیدا کرد عزم بازگشت به کشور و تهران را کردیم. اما خب چندان پولی در بساط نداشتیم و در آنجا معاون سفیر ایران در ترکیه به نام تورانیان به ما کمک کرد و تختی کمک وی را منوط به بازگشت قرض قبول کرد.

 

وقتی به تهران آمدیم ماشین که حالا داغون شده بود را فروختیم و نخستین کاری که کردیم به خانه خواهر تورانیان رفتیم و قرض‌مان را ادا کردیم.وقتی که از آن تصادف جان سالم به در بردیم شادروان غلامرضا تختی رو به من گفت خدارو شکر که زنده هستیم و نگران نباش و مطمئن باش که سه ماه دیگر در مسابقات جهانی ملبورن استرالیا شرکت خواهیم کرد و قهرمان خواهیم شد. که همین هم شد، مرحوم پهلوان تختی یک اسطوره بود. یک نمونه و الگوی بارز از انسانی جوانمرد و بزرگ که جا دارد جوانان امروز ما جای پای وی بگذارند.دو پهلوانی که رمز عشق‌شان مصدق شد

پهلوان غلامرضا تختی به روایت پهلوان حسین شاه حسینیحسین میرزانیا - پژوهشگر تاریخ: بی شک زنده یاد حسین شاه حسینی، شاهد زنده بیش از هفتاد سال از تاریخ معاصر ایران، یکی از صادق ترین، صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین راویان زندگی پهلوان نامی و همچنان بی‌رقیب عرصه ورزش بویژه ورزش کشتی ایران یعنی غلامرضا تختی بود. حسین شاه حسینی متولد سال 1306 در محله سرچشمه تهران و غلامرضا تختی متولد سال 1309 در محله خانی آباد تهران، هر دو از خانواده‌ای با اصالت و علایق دینی و وطن پرستانه، هر دو طعم فقر و ستم چشیده، هر دو ورزشکار و شیفته مرام و مروت پهلوانی.

این دو باید در جایی به هم می‌رسیدند و این نقطه وصل در بحبوحه نهضت ملی نفت رخ داد. در جایی و مکانی که حسین شاه حسینی مدیر اداری باشگاهی بود به نام باشگاه بوستان ورزش: «آشنایی من با تختی در همین ایام روی داد. در آن دوران من مدیر اداری باشگاه بوستان ورزش بودم. البته علاوه بر آن، عضو باشگاه نیرو و راستی هم بودم و در این باشگاه بسکتبال و والیبال بازی می‌کردم. باشگاه بوستان ورزش، در مقابل ورزشگاه امجدیه (شیرودی فعلی) بود. مرحوم تختی به همراه آقای حسین نوری برای تمرین به آنجا می‌آمد. حسین نوری علاوه بر کشتی، به ورزش راگبی نیز علاقه‌مند بود و در تیم رگبی که من کاپیتان آن بودم عضویت داشت. آشنایی من با تختی از طریق حسین نوری، قبل از سال 1330 صورت گرفت.» (1)

دوستی و رفاقت این دو پهلوان از ورزش آغاز شد ولی در ورزش نماند. نسیم ملی شدن صنعت نفت وزیدن گرفته بود و جبهه ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق تشکیل شده بود. در این میان رابطه خویشاوندی مهندس کاظم حسیبی از اعضای مؤثر جبهه ملی با مادر تختی و پی‌گیری حقوق پایمال شده آنان در واقعه تصرف عدوانی املاک پدر مرحوم تختی توسط شهردار تهران، زمینه علاقه و ارادت تختی به مصدق و جبهه ملی ایران را فراهم کرده بود.

پیش از این تختی در حزب زحمتکشان فعالیت می‌کرد ولی با ظهور مصدق و جبهه ملی ایران راه خود را از حزب زحمتکشان جدا کرد و به آرمان نهضت ملی وفادار ماند. برآمدن مصدق و نخست‌وزیری که هم میهن پرست بود هم متواضع در مقابل فرهنگ و آیین مردم ایران، هم صادق بود هم سالم، نه وابستگی به بیگانه‌ای داشت، نه آلوده به دزدی و غارت و دروغ و دغل و از بیت المال مردم ذره‌ای سوء استفاده نکرد و حتی از حقوق خود هزینه مسافرت‌ها و امور بیمارستان نجمیه را تقبل کرده بود، در چشم و دل تختی چنان جای گرفت که نه دیگر از مصدق چشم برداشت و نه از شاه حسینی دست شست. شاه حسینی هم هیچ گاه این پهلوان بلامنازع قلب‌های ایرانیان را تنها نگذاشت.

 

آن دو با هم ماندند و شاه حسینی شاهد صادق رفتار و کردار پهلوان تختی پس از مرگ تختی ماند تا برای پنج نسل پس از تختی از رستم زمانه ایرانیان بگوید. اینک تنها به گوشه‌ای از این خاطرات دست اول یارغار پهلوان غلامرضا تختی، رجوع می‌کنیم تا در سالگرد رفتن تختی و کوچ ابدی پهلوان شاه‌حسینی به نزد دوست که هر دو در دی ماه سرد زمستان رفتند، جای خالی هر دو را زنده نگاه داریم و توشه‌ای برای خود برگیریم.

 

 مالک ابدی سکوی اول محبوبیت

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی بازیگر مرد قدیمی و مشهور

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی بازیگر مرد قدیمی و مشهور سینمای ایران است در سال 1309 در پایتخت متولد شده است. بیوگرافی بازیگران و هنرمندان

 

همه فعالیت های سینمایی این بازیگر نامدار مربوط به
قبل از انقلاب بوده است اما همیشه به عنوان نقش اول
فیلم های سینمایی حضور داشته است و سبک بازی
بسیار خاصش او را به سوپر استار سینمای ایران در کنار بهروز وثوقی و محمدعلی فردین تبدیل کرده بود.

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی و بهروز وثوقی

او طرفداران بسیار زیادی را قبل از انقلاب داشت و برای دیدن فیلم هایش مردم ساعتها پشت درب سینما صف میکشیدند!سعید راد

تحصیلات ناصر ملک مطیعی

ناصرخان با توجه به اینکه در دوران پیش از انقلاب
توجه زیادی به تحصیل و دانشگاه نمیشد ولی توانست
مدرک دیپلم خود را در رشته تربیت بدنی اخذ کند و به
عنوان یکی از بازیگران تحصیل کرده قبل از انقلاب لقب بگیرد.

 

او قبل از بازیگری به عنوان معلم ورزش در مدارس ایران فعالیت میکرد.

شروع بازیگری

وی بازیگری را در سال 1328 به صورت رسمی آغاز کرد و با حضور در فیلم سینمایی واریته بهاری توانست تجربه مهمی را در عرصه سینما کسب کند.

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی

سبک بازی او بسیار خاص بود و همیشه به عنوان
سوپرمن فیلم ها ظاهر میشد و همین مهمترین عامل محبوبیت و شهرت او در سینمای ایران بود.

این فیلم داستان بسیار جالبی داشت و نقش اول آن
کاراکتری به نام “میرزا خنده رو” بود که همیشه چهره اش خندان بود و با هر مشکلی میخندید و هیچ چیزی او را ناراحت نمیکرد

همچنین ببینید: زندگینامه مجید مظفری و همسرش

تا اینکه به دلیل مسائلی مورد عمل جراحی قرار میگیرد
و  پزشکان ناچار میشوند که همه اعضای بدنش را قطع کنند ولی با این حال این کاراکتر همچنان خنده رو بود.

 

تجربه کارگردانی

بیوگرافی ناصر ملک مطیعی در کنار هنرپیشگی کارگردانی هم کرده است و از کارگردانان بزرگ ایران نیز محسوب میشود.

بیوگرافی و زندگی نامه اقبال لاهوری

بیوگرافی اقبال لاهوری :

محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (اردو: علامه محمد اقبال) (۱۸ آبان ۱۲۵۶ سیالکوت تا ۱ اردیبهشت ۱۳۱۷ لاهور)شاعر، فیلسوف، سیاست‌مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود که اشعار زیادی نیز به زبانهای فارسی و اردو سروده‌است. اقبال نخستین کسی بود که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به‌طور رسمی «شاعر ملی» خوانده می‌شود.
اقبال در سیالکوت، که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده‌است، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود دویست سال پیش از تولد او، اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را درکالج میسیونری اسکاتلند (Scotch Mission College) گذراند. تحصیلات او در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹م با رتبه اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد. وی پس از آن ازدانشگاه کمبریج و دانشگاه مونیخ مدرک دکترای خود را در رشتهٔ فلسفه گرفت.
اقبال در دورهٔ کارشناسی ارشد با توماس آرنولد ارتباط نزدیکی پیدا کرد و در اروپا نیز با با ادوارد براون و رینولد نیکلسون مراودات علمی داشت.
اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری نزدیک داشت. وی در سال ۱۹۲۰ در مجلس ملی هندوستان حضور داشت اما از آنجا که گمان می‌کرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات ۱۹۲۶ وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی‌بود و در لاهورقرار داشت. در این شورا وی از پیش‌نویس قانون اساسی که محمد علی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در ۱۹۳۰ به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در الله‌آباد و سپس در ۱۹۳۲ در لاهور انتخاب شد.
اقبال همواره کوشیده‌است که مردم را آگاه کرده و از بنداستعمار برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمارشدهٔ اسلامی پیرامون خود داشت و با نظر به ویژگی‌های سیاسی آن زمان و اندیشه‌های اسلامی، او پذیرش ویژه‌ای پیدا کرد. دلیل دیگر چهرهٔ فرامرزی وی را می‌توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست.
اقبال یکی از نامورترین و سرشناس‌ترین شاعران پارسی‌گوی غیرایرانی در ایران است که نظیر شاعر بزرگی همانند بیدل دهلوی پذیرش ویژه‌ای در ایران یافته‌است. از کل ۱۲ هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده‌است ۷ هزار بیت آن فارسی است. شریعتی در جائی وی را ایرانی‌ترین خارجی و شیعه‌ترین سنی خطاب کرده‌است. وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. تز دکترای او با نام سیر حکمت در ایران نخستین اثر وی بود که توسط چهرهٔ ایرانی امیر حسین آریان‌پور به پارسی برگردانده شد.
هرچند که اقبال بی‌گمان دلبستگی فراوانی به ایران داشته‌است و برخی از ملی‌گرایان نیز آن را ستوده‌اند ولی بیشتر گمان می‌رود که اینان برای همسو کردن خود با دیگران این کار را کرده‌اند و دلیل‌هایی که برای ستودن اقبال آورده‌اند چندان استوار نیست.
مهم‌ترین اقبال‌شناس ایرانی آقای ملکی است که بقول خودش ده هزار صفحه مطلب در مورد اقبال نوشته و منتشر کرده‌است.

بیوگرافی مصطفی و مجتبی بلال حبشی بازیگران دقلوی سریال پایتخت

مجتبی و مصطفی بلال حبشی / بازیگر و خواننده متولد مرداد 1374 / شهر تنکابن :

ورود این دو برادر به سریال پایتخت به واسطه محسن تنابنده بوده است که آنها را در پشت صحنه سریال شاهگوش دیده بوده و از آنها خوشش آمده . و آنها در یکی از گفتگوهای خود گفته اند که مدیون محسن تنابنده هستند.

تشکر ویژه از بازیگرانی که هوای ما را داشتند، به خصوص محسن تنابنده که در سری سوم از ما خواست ترانه بخوانیم. همان ایده باعث شد یکباره دیده شویم و صدایمان مورد توجه قرار بگیرد.

پدر و مادر:

پدر و مادرمان اول موافق نبودند، شاید به این دلیل که اطلاع کافی از کار ما نداشتند، وقتی از بزرگان فامیل مشورت گرفتند و برخی از اقوام ما گفتند که برایشان آینده خوبی دارد راضی شدند.

الان خانواده ما مشوقمان هم هستند به خصوص از وقتی که اسپانسر برایمان پیدا شده است.

چه چیزی باعث شد مسعود دهقان اسپانسر رحمان و رحیم شود؟

بعد از اینکه کار پخش شد صدای ما مورد توجه قرار گرفت و برایمان اسپانسر پیدا شد. مسعود دهقان اسپانسر محسن چاوشی از صدای ما خوشش آمد و پیشنهاد خوانندگی داد و با ما قرارداد بست.

قدردانی ویژه مصطفی و مجتبی بلال حبشی محمدرضا علیمردانی

علاوه بر آن باید از محمدرضا علیمردانی تشکر ویژه داشته باشیم که در زمینه صدا خیلی به ما کمک کرد.

رحمان و رحیم در کنار ارسطو

رحمان و رحیم در کنار ارسطو

چرا رحمان و رحیم موهایشان کوتاه است و در سریال پایتخت کلاه گیس گذاشته اند؟

الان هم سرباز وزارت دفاع هستیم سازمان جغرافیای تهران. اگر یادتان باشد در سری سوم موهای بلند فر داشتیم از وقتی سرباز شدیم چهره مان تغییر کرد.

الان هم نامه آوردیم تا مدتی را که درحال بازی هستیم جزو خدمت حساب شود. خانواده تنکابن زندگی می‌کنند اما من و برادرم با حمایت اسپانسرمان تهران هستیم.

واکنش اطرافیان پس از شهرت مصطفی و مجتبی بلال حبشی؟

برای ما که خیلی خوشحالند، ولی خودشان اصلا به این چیزها علاقه ندارند. ما در منطقه ای هستیم که خیلی اهل این کارها نیستند. به دیدن فیلم و سریال علاقه دارند اما چون خانواده‌های مذهبی در محله ما ساکن هستند خودشان این کارهارا دوست ندارند.

 

زندگی نامه و بیوگرافی دکتر محمد مصدق

زندگی نامه و بیوگرافی دکتر محمد مصدق :

محمد مصدق فرزند میرزاهدایت ‏الله وزیر دفتر در سال 1261ش در تهران متولد شد.

نسبت او از سوی مادرش  نجم السلطنه به فتحعلی شاه می‏رسید. پس از پایان تحصیلات مرسوم زمان به دربار ناصری راه یافت و با فوت پدر از سوی ناصرالدین شاه ملقب به « مصدق‏  السلطنه» شد.

در زمان مظفرالدین شاه مستوفی خراسان شد اما با تأسیس مدرسه علوم سیاسی در تهران، او که به فراگیری علم علاقه بیشتری داشت شغل دولتی را رها کرد و به تهران آمد تا به این مدرسه راه یابد.

 مصدق بار دیگر برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد اما بیماری مانع تحصیل شد و به تهران بازگشت تا اینکه مجدداَ به همراه خانواده خود به اروپا رفت و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتی در مدرسه علوم سیاسی تدریس کرد و از پذیرش مشاغل دولتی سرباز زد. او که از مخالفان وثوق ‏الدوله بود در زمان صدارت وی تهران را ترک کرد و به اروپا رفت و زمانی که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشریات خارجی مقالات متعددی بر ضد این قرارداد منتشر کرد.
با سقوط وثوق‏ لدوله و روی کار آمدن مشیرالدوله، دکتر مصدق به ایران بازگشت و مدتی نیز استاندار فارس بود. اما وقتی نوبت به صدارت سیدضیاءالدین طباطبایی رسید، مصدق به اعتراض از استانداری فارس استعفا کرد و احمدشاه نیز استعفای وی را پذیرفت.

دکتر مصدق پس از برکناری سیدضیاء در 1300، یک سال حکومت آذربایجان را عهده‎دار بود که به خوبی نیز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت میرزاحسن خان مشیرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. اما دولت مشیرالدوله دیری نپایید و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در این دولت سمتی نداشت و خود را برای انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی کاندیدا کرد و به مجلس راه یافت. مجلس پنجم، همان مجلسی بود که نمایندگان آن رأی به انحلال سلطنت قاجار دادند اما وکلایی چون دکتر مصدق، سیدحسن مدرس و چند نماینده دیگر با این طرح مخالفت کردند.

دکتر مصدق در نطقی با ادله قانونی مخالفت خود را با واگذاری سلطنت به رضاخان چنین شرح داد و دیکتاتوری رضاخان را پیش بینی کرد: در مملکت مشروطه رئیس ‏الوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط می‏تواند به واسطه رأی اعتماد مجلس یک رئیس ‏الوزرایی را به کار بگمارد. خوب اگر ما قایل شویم که آقای رئیس‏ لوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت می‏کنند و همین آثاری که امروز از ایشان ترشح می‏کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئیس‏ لوزراء هستند، فرمانده کل قوا هستند.
 دکتر مصدق در دوره ششم نیز نماینده مجلس بود و به همراه سیدحسن مدرس با طرحهای رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پایان این دوره مجلس از سیاست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهربانی رضاخان مصدق را بی نصیب نگذاشت و در 1319 دستگیر و به بیرجند و احمدآباد تبعید شد. یک سال بعد، در شهریور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نیز آزاد شد و این بار به نمایندگی دوره 14 برگزیده شد. از اقدامات وی در این مجلس مخالفت با تصویب اعتبارنامه سیدضیاءالدین طباطبایی و برشمردن خیانتهای وی، مخالفت با واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی و ارائه طرح منع نخست ‏وزیر، وزیر و اشخاص دیگر برای مذاکره درخصوص امتیاز نفت با نمایندگان کشورها یا شرکتهای خارجی بود که این طرح وی همان روز ارائه به تصویب رسید و عملاَ دولت را در واگذاری امتیاز نفت فلج کرد. از مخالفان این طرح نمایندگان توده ‏ای مجلس چون ایرج اسکندری، رضا رادمنش و... بودند. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و به همراه همفکران خود 4 روز در دربار متحصن شد. اما این تحصن نتیجه ‏ای نداشت و قوام‏ السلطنه بر اریکه قدرت تکیه زد.

در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق به همراه دیگر همفکران خود بار دیگر برای کسب آزادی انتخابات در دربار متحصن شدند و این بار نتیجه این تحصن تشکیل حزبی به نام ” جبهه ملی“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس شانزدهم عضو کمیسیون مخصوص نفت بود و برای ملی شدن صنعت نفت به همراه دیگر نمایندگان جبهه ملی تلاش می‏کرد.
در 1329 سپهبد حاج علی رزم ‏آرا نخست‏ وزیر شد و نمایندگان جبهه ملی به شدت با وی مخالفت کردند چرا که او از مخالفان سرسخت ملی شدن صنعت نفت بود. ترور او راه را برای پیشبرد مقاصد ملیون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس صنعت نفت را ملی اعلام کرد.
دولت علاء که پس از رزم ‏آرا روی کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع بحرانی را نداشت و به همین خاطر، نخست ‏وزیری به دکتر مصدق واگذار شد و او در اردیبهشت 1330 دولت خود را بدون اطلاع قبلی اعضای جبهه ملی معرفی کرد و این خود موجب کدورت اعضای جبهه ملی شد.
از اولویتهای دولت دکتر مصدق ملی شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان از این صنعت بود

 

زندگی نامه سید محمدعلی جمال‌زاده

زندگی نامه سید محمدعلی جمال‌زاده

جمالزاده‌ با انتشار اولین‌ مجموعه‌ داستان‌ کوتاهش‌، یعنی‌ یکی‌ بود یکی‌ نبود، به‌ شهرت‌ رسید. این‌ مجموعه‌، که‌ شامل‌ یک‌ دیباچه‌ و شش‌ داستان‌ کوتاه‌ است‌، به‌ نظر بسیاری‌ از منتقدان‌، مهم‌ترین‌ اثر جمالزاده‌ است‌ که‌ او را به‌ عنوان‌ نویسنده‌ای‌ پیشگام‌ در میان‌ داستان‌نویسان‌ معاصر شناسانده‌ است‌.

سید محمدعلی جمال‌زاده (۲۳ دی ۱۲۷۰ در اصفهان - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. محمدعلی جمال‌زاده نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت. داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.

• دوران کودکی جمال‌زاده
سید محمدعلی جمال‌زاده در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد. جمال‌زاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی می‌کرد. وی به همراه خانواده در سال ۱۳۲۱ ه. ق. به تهران مهاجرت کرد.

جمال‌زاده نوجوان بود که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت؛ اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.
• دوران جوانی سید محمدعلی جمال‌زاده
جمال‌زاده در بیروت با ابراهیم پور داوود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال هم دوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.

جمال زاده  را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند

بیوگرافی اسماعیل حیدری طنز پرداز مراغه ای

اسماعیل_حیدری زادهٔ ۱۳۲۸ در مراغه  طنزپرداز اهل مراغه است که به اجرای خاطره گویی و

استندآپ کمدی می‌پرداخت.

اجراهای وی معمولاً به زبان ترکی هستند.

اسماعیل حیدری دارای صدای خوشی بود و در برخی مجالس به اجرای خوانندگی با مضامین کمدی

نیز می پرداخت ... اجرای آهنگ کارمند وی بیشتر به سر و زبان ها افتاده بود .

شغل اصلی او در ابتدا، رانندگی کامیون و اتوبوس بود.

در روزهای آخر عمر به علت بیماری دیابت دو پای اسماعیل حیدری قطع شده بود .

 

وی دارای سه فرزند دختر و دو فرزند پسر است و ماه گذشته یکی از برادران اش

نیز درگذشت که این ضایعه فشار روحی زیادی به وی آورد.

 سرانجام اسماعیل حیدری در سوم دیماه سال 1396 بعد از طی کردن یک دوره بیماری به علت

افت قند خون در کرج فوت نمود و در قطعه هنرمندان گلشن زهرای مراغه به خاک سپرده شد .

 

زندگی نامه و بیوگرافی میرزاده عشقی

میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادی‌الآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی در همدان زاده شد. سالهای کودکی را در مکتب‌خانه‌های محلی و از سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاه‌های «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.
دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان بازگشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار و از آنجا به مرکز بازآمد. هنگامی که در همدان به سر می‌برد اوائل جنگ جهانی اول ۱۹۱۴–۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین ودول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانی‌ها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول می‌رفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.
عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور می‌یافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود. «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات او از ویرانه‌های طاق کسری در مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده‌است.
در سال ۱۳۳۳ ه.ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه.ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود. عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، نمایشنامه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش، تاریخچهٔ تز انقلاب مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد. عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌ساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصاً روزنامه «قرن بیستم» را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.
در آخرین کابینه حسن پیرنیا، مشیرالدوله از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.
عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد.
میرزاده عشقی از جمله پیشگامان شعر نو شناخته می‌شود و از نخستین ادبای معاصر ایران است که به مقوله شعر نو توجه نمود و، پیش از نیما یوشیج، اشعاری به سبک نو سرود. لازم به یاداوری است که نخستین آثار نیما یوشیج برای نخستین بار در روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی چاپ شد.
شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعری‌اش هیچ‌گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند، اما صراحت لهجه، نکته‌بینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهوداست. زبان اشعار عشقی به زبان شفاهی عامه مردم نزدیک است و گاه برای بیان صحنه‌های پرشور و مهیج به اندازه کافی رسا نیست.
با درگرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ خورشیدی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامه‌ای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت. شماره‌های اول و سوم این روزنامه به تاریخ‌های ۱۸ ذیقعده ۱۳۳۳ ه.ق. و۲۷ محرم ۱۳۳۴ ه.ق. (۱۲۹۳ خورشیدی) خبر می‌دهد. «روزنامه قرن بیستم» که شماره‌های آن در سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نامنظم انتشار می‌یافت، خواننده چندانی نداشت و شهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود. به گفتهٔ عشقی روزنامه «قرن بیستم» در زمان انتشارش تنها دو مشترک داشت.
میرزاده عشقی در ابتدا با ملک الشعرای بهار و سید حسن مدرس (از نمایندگان فراکسیون اقلیت در مجلس چهارم) مخالف بود و مطالب و اشعار تندی بر علیه آن دو نوشت، اما در جریان غائله جمهوریت که از دی ماه سال ۱۳۰۲ شروع شد، در پی مخالفت با رضاخان و جمهوری، با بهار و مدرس که آنان نیز از مخالفان رضاخان و جمهوری بودند، دست دوستی و اتحاد داد. پس از ترور عشقی، بهار طی نطق پیش از دستور خود در مجلس، به شدت به دولت وقت به واسطه تعلل در دستگیری عاملان ترور عشقی حمله کرد و خواهان مجازات آنان شد. همچنین، سید حسن مدرس، رهبر فراکسیون اقلیت مجلس، تدارک مفصلی برای تشییع جنازه میرزاده عشقی داد و مجلس ختمی برای وی در مسجد سپهسالار برگزار نمود.
میرزاده عشقی همچنین از جمله نخستین و برجسته‌ترین روشنفکران عصر مشروطه به شمار می‌رود که مدافع حقوق زنان بود و از آزادی زنان و حضور آنان در جامعه دفاع می‌کرد.

 

نمایشنامه ها:

داستان بیچاره زاده (جمشید ناکام) – سال ۱۲۹۳
کفن سیاه – سال ۱۲۹۴
رستاخیز سلاطین ایران –سال ۱۲۹۴
حلوا الفقرا –سال ۱۳۰۰
بچه گدا و دکتر نیکوکار- سال ۱۳۰۰
تئاتر درموضوع میتینگ – سال ۱۳۰۱
ایده‌آل پیرمرد دهگانی (سه تابلو مریم) – سال ۱۳۰۲

تله فیلم «مرگ یک شاعر»، به کارگردانی حسن هدایت بر اساس زندگی میرزاده عشقی ساخته شده است؛ این فیلم روز ۲۵ بهمن سال ۱۳۹۲ و ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.

غزل «دزد پاتختی»

هزار بار مرا مرگ به از این سختی است

برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است

گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردم

زدست این همه جان کندن، این چه جان‌سختی است

رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردم

برون نشد، دگر این منتهای بدبختی است

رجال ما همه دزدند و دزد، بدنام است

که دزد گردنه، بدنامِ دزد پاتختی است

رجال صالح ما، این رجال خنثای اند

که از رجال دگر، امتیازشان لختی است

زنان کشور ما زنده‌اند و در کفن اند

که این اصولِ سیه بختی، از سیه رختی است

بمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داری

که هر که مُرد شد آسوده، زنده در سختی است.