سید حمید رضا برقعی :  می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است

سید حمید رضا برقعی :

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است
می فروشد زِرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
"إن یکاد" از نفس فاطمه بر تن دارد

خبر از شوق به افلاک _سراسیمه_ رسید
تا که این نیمهء توحید به آن نیمه رسید

علی و فاطمه در سایهء هم... فکر کنید
شانه در شانه دوتا کعبهء یک دست سفید

عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشهء عشّاق نداشت

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه... فاطمه با رایحهء گُل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد

ابر مهریهء او بود که باران آمد
نفَس فاطمه فرمود که باران آمد

ناگهان پنجره ای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه "یا فاطمةالزهرا" شد

مثنوی نام تو را برده، تلاطم دارد
چادرت را بتکان، قصد تیمّم دارد

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

سید حمید رضا برقعی : صدا جان جهان را زیرو رو می کرد

سید حمید رضا برقعی :

صدا آری صدا جان جهان را زیرو رو می کرد

پیمبر در همه عمر آن صدا را جستجو می کرد

نفس های خودش بود آن صدای با طمأنینه

صدایی که شب معراج با او گفتگو می کرد

نمی دانم چرا اما پیمبر بعد معراجش

عبای مرتضی را بیشتر از پیش بو می کرد

خدا آن شب سخن می گفت با صوت یداللهی

خدا پیش محمد(ص) دست خود را داشت رو می کرد

خدا مشغول خلقت بود دنیا را همان موقع

علی در مسجد حنانه کفشش را رفو می کرد

نفهمیدیم مولا را... نفهمیدیم بعد از جنگ

علی شمشیر را با اشک هایش شست و شو می کرد

اگر او یازده تن را به جای خود نمی آورد

چگونه با نبود او زمین یک عمر خو می کرد

 

 

سید حمیدرضا برقعی / فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
 
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
 
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
 
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
 
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر
 
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
 
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
 
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
 
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
 
سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
 
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
 
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
 
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
 
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
 
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
 
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
 
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
 
حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ي اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
 
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
 
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
 
صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
 
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
 
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
 
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

سید حمیدرضا برقعی

سید حمید رضا برقعی / گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

 

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو

آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام

در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد

می خواستم از او بگریزم دلم اما

این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم

در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد

 

درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:

من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.

سید حمید رضا برقعی

بیوگرافی و زندگی نامه سید حمید رضا برقعی

 

بیوگرافی و زندگی نامه سید حمید رضا برقعی

سيد حميدرضا برقعي متولد سال 1362 در قم است.


دو سال طلبگي خوانده واکنون دانشجوي رشته ادبيات است .


وي در قالب هاي مختلف شعري به هنرنمايي پرداخته و در غزل سرايي طبعي روان و قريحه اي

سيال دارد.


بيشتر آثار وي محتواي آييني داشته و در منقبت ورثاي ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين

سروده شده است .

برقعی در خوانش شعر نيز از توانايي بالايي برخوردار بوده و در بين شاعران جوان شناخته

شده است.


او در چند کنگره شعر مقام اول را کسب کرده و مدتي هم دبير انجمن شعر قم بوده است .


سيدحميدرضا برقعي سابقه همکاري با موسسه آفرينش هاي هنري آستان قدس رضوي در

زمينه شرکت در چندين شب شعر از جمله "ملکوت هشتم"، "برکه نور"، " از نيزه تا قلم"و...

را دارد.

 

15 ساله بوده كه اولين شعرهايش را سروده است ولي به قول خودش آن طور كه بايد جدي

نبود. پدر بزرگش شاعر بوده و اين خود نشانه اي براي سيد حميدرضا. اولين بار وقتي كه

كتاب هاي سهراب سپهري را در دست خواهرش ديده كنجكاو شده آن ها را بخواند اما به

قول خودش از وقتي كه يادش مي آيد قيصر امين پور را هميشه دوست داشته امروز به

بهانه لبخند خدا به زمين و آغاز عصر علي و علويون، سراغ معمار واژه هاي طوفاني و

دلدادگي در حريم اهل بيت(ع) رفتيم. قصد ما زيارت او واژه هاي نم دارش بود اما خودش

عاشقانه به سمت هيئت رفت و نشان داد كه هر چه دارد از دل خيمه گاه اهل بيت(ع) است

و شاه كليدش هم در دست حضرت سالار سلام الله عليه. مي گويد: بايد هيئتي باشي تا

شعر هيئتي بگويي!  آقاي شاعر بر سر در وبلاگش نوشته: در آسمان غزل شاعرانه بال

زدم، به شوق ديدنتان پرسه در خيال زدم...صفا كردين؟ خلاصه كه شيفتگان شعر و شاعري

صفحه امروز را از دست ندهند كه با افتخار تقديم مي شود به همه جوان هاي ايران زمين

خاصه آنها كه دل در گروي يار اين روزها سرمست ملاقات با آفتاب اند.

از شعرهای معروف حمید رضا برقعی :

سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است


زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است


زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است


سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است


سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است


سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است


همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست


علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است


علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است


از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است


از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است


از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است


از آن سکوت که دستان حیله را بسته
و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است


صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت
پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است


ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛
محمد بن ابوبکر آبرومند است


علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او
برای عده ای از قوم ناخوشایند است


ستانده می شود آن رفته های بیت المال
ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است


اگر به پای کنیزانشان شده خلخال
اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است


علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی
چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است


کنون لباس خلافت چنان زنی باشد
که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است


برادرم! به تریج قبات برنخورد
که ناگزیر زبان قصیده برّنده است


اگرچه روی زبان زبیر تبریک است
اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است


اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند
ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

شعر بلند سید حمیدرضا برقعی

آخرین شعر سید حمید رضا برقعی

 

شعر سکوت از سید حمیدرضا برقعی

سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم
!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است


از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

 

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

 

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

 

....