روح الله ساریجلو / گیسو مجعد ! ، ابرو کشیده ! ، سیاه چشم !
گیسو مجعد ! ، ابرو کشیده ! ، سیاه چشم !
چادر بــه رو بگیر ، نیفتد بـــه ماه ، چشـــــم
آهوی چشم های تو دام اند ای پلنگ
بیرون رمیده سمت مرا گاه گاه چشم
بود و نبود شاعری ام چشـــــم های توست
صیاد ، چشم ، چشم ، غزال و پناه ، چشم
شیطان نگاه ! مکر مجسم ! تمام سحر!
بالا بلند کفر ، زبان شر ! گناه چشــــم!
« المستغاث » از مژه ی تا به ابرویت
المستغاث منک بک ای سیاه چشم
شیطان شدم به بوسه تو را ، گفتی ام کـــــه : نه !
ایمان شدم که گفتی ام : ای بوسه خواه ، چشم !
بی روسری خوارج گیسوت ، شر شدند
دنبال شرک موی تو هم یک سپاه چشم
این جنگ ابتدا ازل و انتــــــــــها ابد
جنگی است بین افسد و فاسد ، نگاه ... چشم
بود از خـدا پر از عطش آن روزه دار ، قلب
یه لحظه کرد آن همه تب را تباه ، چشم
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۲۵ ساعت توسط
|
گوشه گیری کرده بودم