بیوگرافی جواد خیابانی گزارشگر

بیوگرافی جواد خیابانی گزارشگر

جواد خیابانی متولد ۲۷ آبان ۱۳۴۵ در محله مصباح کرج، گزارشگر است

دارای مدرک معادل دکترای آسیب شناسی ورزشی با دو مدرک فوق لیسانس مدیریت رسانه و مدیریت استراتژیک و دو لیسانس مهندسی متالورژی و کارشناسی تربیت بدنی است !

وی اصالتا اهل تبریز است .

علاقه به گزارش از کودکی

 

علاقمندی به اجرا و گزارشگری از همان دوران تحصیل ابتدایی در تهران و در دهه ۱۳۵۰ در دبستان جیحون، در وجودش قرار داشت. مجری مراسم صبحگاه مدرسه و گزارش تمرین ورزش صبحگاهی برای همه مدرسه، آغاز مسیر تحقق آرزوهای بزرگش بود

 

شروع فعالیت با یک نامه انتقادی !

 

همه چیز از سال ۷۱ شروع شد در آن سال برنامه آنچه شما خواسته‌ اید از شبکه یک پخش می‌ شد برنامه‌ ای که از افراد علاقمند به گزارشگری خواسته شد تا به سازمان نامه بنویسند. جواد خیابانی ۲۶ ساله پس از دیدن این برنامه، نامه‌ ای به صداوسیما نوشت با این مضمون که همه حرف‌ هایتان راست نیست و دست از این کارها بردارید، آمدن به تلویزیون پارتی می‌ خواهد

 

واکنش خالقی تهیه کننده آن برنامه به نامه بسیار جالب بود زیرا پس از خواندنش، به خیابانی زنگ زد و گفت تحت تاثیر نامه‌‌ اش قرار گرفته و برای حضور در تست گزارشگری، از او برای حضور در صداوسیما دعوت کرد خودش داستان حضورش در صداوسیما را اینگونه بیان می‌ کند : آذرماه سال ۱۳۷۱ بود که رفتم و تست دادم سپس نخستین برنامه‌ ای که اجرا کردم، برنامه مسابقه فوتبال بود.

حماسه ملبورن

 

دیدار ایران و استرالیا در آخرین بازی پلی آف جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه که به حماسه لبورن معروف شد سکوی پرتابی خفن ! برای وی بشمار می آیدم است …

 

تدریس

 

در هنرستان معلم است و در دانشگاه آزاد و دانشگاه علمی کاربری هم تدریس میکند

 

تست گزارشگری از عادل فردوسی پور

خیابانی درباره عادل فردوسی پور : من از عادل تست مجری گری گرفتم ورود عادل فردوسی پور به تلویزیون با تست من بوده است  به عادل گفتم سعی نکن جواد خیابانی بشوی سعی کن عادل فردوسی پور بشوی

 

شغل دوم و سهامدار جیووا !

خیابانی علاوه بر کار گزارشگری و تهیه کنندگی چند برنامه ورزشی و اجتماعی، یک دفتر تبلیغاتی با عنوان کانون آگهی و تبلیغات دارد، ظاهرا زمانی که خیابانی در سازمان صداوسیما حضور نداردمی توانید او را در دفتر تبلیغاتی اش در سعادت آباد پیدا کنید،وی همچنین یکی از سهامداران و نماینده شرکت جیووا که تامین کننده لبا های تیم ملی است می باشد.

 

بیوگرافی و زندگی نامه عطاالله بهمنش مجری پخش مستقیم فوتبال

بیوگرافی و زندگی نامه عطاالله بهمنش مجری پخش مستقیم فوتبال :

عطاالله بهمنش (زاده ۲۴ فروردین ۱۳۰۲ ، کرمانشاه) ورزش‌کار، مدیر ورزشی، گزارشگر، خبرنگار و روزنامه‌نگار ورزشی ایرانی است.

بهمنش نخستین گزارشگری زنده ورزشی در ایران از رادیو را در سال ۱۳۳۷ برای رقابت دو و میدانی میان تیم ملی ایران و عراق از صدای ایران انجام داد.

بهمنش چندین دوره قهرمان دو و میدانی تهران در رشته‌های نیمه استقامت، دفاع راست تیم فوتبال بانک ملی بوده و در رشته‌های تنیس و کوهنوردی نیز فعالیت کرده است. البته مهمترین علاقه و بیشترین فعالیت بهمنش در زمینه ورزش کشتی بوده است و او پنج سال دبیر و نایب رئیس فدراسیون کشتی ایران بود.

عطا الله بهمنش در مصاحبه‌ای زیباترین خاطره ورزشی خود را درخشش تیم ملی کره شمالی در جام جهانی فوتبال ۱۹۶۶ و بازی این تیم در مقابل تیم ملی پرتغال عنوان کرده است

بیوگرافی و زندگی نامه علی پروین اسطوره ی فوتبال

بیوگرافی و زندگی نامه علی پروین اسطوره ی فوتبال :

علی پروین در روز سوم مهر ۱۳۲۵ در تهران، محله بازار، کوچه غریبان به دنیا آمد. او پنجمین فرزند یک خانواده پرجمعیت ده نفره است. علاقه پروین به فوتبال از سال‌های کودکی شکل گرفت. در همان سالها خانواده‌اش به محله دولاب (خیابان عارف) نقل مکان کردند. این جابجایی در افزایش علاقه او به فوتبال تأثیر بسزایی داشت زیرا محله دولاب به خاطر داشتن زمین‌های خاکی فراوان مثل زمین نادر، زمین منبع، زمین عارف و ... مورد توجه علاقه‌مندان به فوتبال بود.

Pishkesvatan football 2.jpg
علی پروین (چپ)

وی در مهرماه ۱۳۳۲ وارد دبستان شد و از مدرسه توحید، تحصیل را آغاز کرد ولی علاقه شدید او به فوتبال مانع پیشرفت او در زمینه درسی شد. پروین فوتبال را به طور جدی از دوازده سالگی و از زمین عارف واقع در خیابان ۱۷ شهریور و محلات شیوا و غیاثی آغاز کرد. اولین تیمی که او به عضویت آن درآمد تیم عارف بود که با همت و تلاش جعفر بیگی تأسیس شده بود. او با این تیم قهرمان محلات جنوبی تهران شد.

 

حضور در تیم ملی جوانان :

پروین در این زمان به تیم ملی فوتبال جوانان ایران دعوت شد و با این که سنش کم بود این تیم را در مسابقات ۱۹۶۹ تایلند همراهی و تا مرحله نهایی صعود کردند ولی تیم به مقام قهرمانی دست نیافت و سوم شد. در مسابقات ۱۹۷۰ فیلیپین پروین باز هم عضو تیم بود و به تیم سیلان سه گل زد تا ایران هشت بر صفر برنده شود. در بازی دوم در جریان پیروزی چهار بر یک برابر ژاپن او گل دیگری به ثمر رساند. پروین در مرحله حذفی برابر کره جنوبی یک پنالتی از دست داد و ایران بازی را واگذار کرد.

 

حضور در تیم پیکان :

پس از تشکیل باشگاه پیکان در سال ۱۳۴۶، پروین به این تیم پیوست. وی در سال ۱۳۴۷ مرد شماره یک تیمش بود و در سال ۴۸ علی‌رغم پیوستن بازیکنان بزرگی مثل همایون بهزادی که از پرسپولیس به پیکان آمده بودند باز هم بهترین بازیکن تیم بود و موفق شد با پیراهن پیکان به مقام قهرمانی برسد.

بازی خوب پروین به همراه تیمش در برابر تیم‌های یاد شده موجب شد تا پیکان آوازه‌ای داشته باشد. همچنین این تیم در یک دیدار تدارکاتی دو بر یک مغلوب تیم ملی امید استرالیا شد. گل پیکان توسط پروین به ثمر رسید. او در پیکان از روی نقطه پنالتی دروازه تاج و ناصر حجازی را گشود.[۴] او در دیدار با آرش بندرعباس در کرمان در چارچوب مسابقات لیگ منطقه‌ای ۱۳۴۹ پنج گل زد تا پیکان این بازی را ۱۱ بر ۳ به سود خود خاتمه دهد.

 

حضور در تیم پرسپولیس و تیم ملی :

در بیست وچهار سالگی توسط محمد بیاتی (مربی وقت) به تیم ملی دعوت شد و در روز ۱۵ شهریور ۱۳۴۹ و در رقابت‌های جام عمران منطقه‌ای در مقابل تیم ملی فوتبال پاکستان در نیمه دوم به جای علی جباری به میدان آمد و یکی از هفت گل ایران را نیز به ثمر رساند. او در دیدار دوم ایران برابر ترکیه نیز به جای مهدی مناجاتی وارد زمین شد. وی دوازده روز بعد (۲۷ شهریور) برای اولین بار با پیراهن پرسپولیس به میدان آمد و این تیم را در مصاف با عقاب یاری داد. در روز سوم مهرماه در دیدار دوستانه با استقلال (۳–۲) یکی از دو گل تیمش را زد و به همراه تیم پرسپولیس قهرمان تهران شد و به مسابقات لیگ منطقه‌ای راه یافت که بازی‌های خود را در کرمان پیگیری کرد. پرسپولیس پس از صعود از گروه اول (زیر گروه) در مرحله دوم با تیم‌های پاس و برق تهران و استقلال شیراز همگروه شد و به عنوان تیم دوم گروه خود به مصاف تیم اول گروه دیگر استقلال رفت و در حالی که بازی تا دقیقه ۷۵ یک بر یک مساوی دنبال می‌شد، قرمزها در اعتراض به نحوه قضاوت، زمین بازی را ترک کردند! فدراسیون وقت نیز پرسپولیس را ۳ بر صفر بازنده اعلام کرد.

 

صعود به المپیک :

تیم ملی فوتبال ایران در این سال درگیر مسابقات مقدماتی المپیک ۱۹۷۲ مونیخ بود و در پایان موفق شد مجوز حضور در المپیک را بدست آورد. یک هفته بعد از صعود به المپیک، تیم ملی فوتبال ایران عازم بازی‌های جام برزیل موسوم به جام جهانی کوچک شد و ۴ دیدار حساس را برگزار کرد.

  • ایران ۱- ایرلند جنوبی ۲
  • ایران صفر – پرتغال ۳
  • ایران ۱- اکوادور ۱
  • ایران ۱- شیلی ۲

در شهریور ۱۳۵۱، بازی‌های المپیک مونیخ برگزار شد و تیم ملی ایران با دو شکست سنگین در برابر مجارستان و دانمارک و یک پیروزی دلچسب در برابر برزیل در دور اول حذف شد. در بازی‌های مقدماتی و نهایی المپیک و همچنین جام برزیل، علی پروین یکی از بازیکنان ثابت تیم بود که در کنار پرویز قلیچ خانی، جواد قراب و محمد صادقی خط میانی تیم ملی را تشکیل می‌دادند و به تناوب بازیکنانی مثل مناجاتی، علی جباری و کارو حق‌وردیان در کنار آنها بازی می‌کردند. ترکیب ثابت پرسپولیس در این سال (۱۳۵۱)عبارت بود از: طاووسی، کاشانی، وطنخواه، آشتیانی، شاهرخی، معینی، علی پروین، ادیبی، بهزادی، کلانی، ایرانپاک و خوردبین

 

او بعد از انقلاب از فوتبال ملی کنار رفت ولی در دی ماه ۱۳۵۸ اعلام کرد که به خاطر امام و جمهوری اسلامی به تیم ملی بازگشته است.

 

قهرمانی در جام در جام آسیا :

پرسپولیس در سال ۷۰ عنوان نایب قهرمانی تهران و سومی لیگ را کسب کرد. در جام حذفی تهران نیز در دور اول حذف شد و در جام حذفی آسیا که از سال قبل باقی‌مانده بود پس از کناره گیری دائو ریال کره جنوبی با غلبه بر تیم‌های الهلال عربستان و المحرق بحرین اولین جام حذفی آسیا (جام در جام آسیا) را فتح کرد. این اولین عنوان بین‌المللی پرسپولیس بود.

همچنین در مهر ماه همان سال تیم ملی فوتبال ایران در جام بین قاره‌ای آسیا و آفریقا به مصاف الجزایر قهرمان جام ملت‌های آفریقا رفت. دیدار رفت در تهران برگزار شد و تیم ملی فوتبال ایران در یکی از بهترین بازیهای تاریخ خود با حساب ۲ بر ۱ الجزایر را شکست داد. قبل از بازی برگشت پروین در مصاحبه با جراید گفت:در الجزیره با سیستم «علی اصغری» حریف را متوقف می‌کنیم. تیم ایران در این بازی با ارائه یک بازی بسته تا دقایق پایانی درحفظ نتیجه موفق بود ولی در یک لحظه غفلت، بین حلیمه مدافع الجزایر در بین مدافعان پرشمار ما توپ را درون دروازه عابدزاده جای داد تا عنوان قهرمانی دو قاره به الجزایری‌ها برسد.

 

برکناری علی پروین از مربیگری :

در شروع این سال پرسپولیس بازی برگشت خود در جام در جام آسیا را در ورزشگاه آزادی در برابر نیسان ژاپن برگزار کرد و در حالی که دربازی رفت نیمی از راه قهرمانی را طی کرده بود، در تهران و در کمال ناباوری یک بر صفر مغلوب حریف ژاپنی شد؛ و جام را از کف داد. در خرداد و تیر ماه سال ۱۳۷۲، تیم ملی فوتبال ایران در جام اکو قهرمان شد و سپس در مسابقات مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۴ موفق عمل کرد و به دور دوم صعود نمود. در جام حذفی آسیا (۱۹۹۳) پیروزی پس از غلبه بر السالمیه کویت در برابر العربی قطر باخت و حذف شد.

در جام آزادگان نیز پس از سایپا به مقام دومی رسید.

در مهر ماه ۷۲ بازی‌های مقدماتی جام جهانی آمریکا در دوحه قطر برگزار شد و ایران در حالی که چند بازیکن نام آشنای خود از جمله کرمانی مقدم، پیوس و محرمی را به علت محرومیت و عابدزاده را به علت مصدومیت در اختیار نداشت و بدون بازی تدارکاتی جدی راهی این رقابت‌ها شد و در روز اول با ۳ گل به کره جنوبی باخت. این باخت تبعات بسیار بدی برای فوتبال ما در پی داشت، زیرا بر اساس گفته‌های بازیکنان آن دوره، پس از این بازی در رختکن و هتل محل اقامت اختلاف و کشمکش بین بازیکنان و مربیان بالا گرفت تا جایی که بعضی از بازیکنان قصد ترک اردو را داشتند که با پا در میانی مسئولان، ظاهراً غائله خاتمه یافت. ایران در بازی دوم ژاپن را مغلوب کرد و در بازی سوم که از حساسیت بالایی بر خوردار بود به مصاف عراق رفت و مغلوب این تیم شد. کره شمالی را دو بر یک برد و در بازی آخر در برابر عربستان در یک بازی پر گل و بدون تاکتیک که فقط هدفمان گلزنی بود مغلوب عربستان شدیم تا این تیم به همراه کره جنوبی مسافر آمریکا شود. ایران در بین ۶ کشور پنجم شد.

پس از بازگشت تیم ملی، نامهربانی با پروین از فرودگاه آغاز شد و تا منزل و محل کار او ادامه یافت حرمت او را شکستند، با نادیده گرفتن یک عمر بازی، مربیگری و افتخاراتی که برای پرسپولیس و ایران بدست آورده بود و با وجود اینکه پروین از ماه‌ها قبل از بازی‌های قطر بارها گفته بود که تیم ملی مشکل دارد (مشکل بازی تدارکاتی، بازیکن، مالی و...) پس از چند روز کادر مربیان تیم ملی شامل پروین، ابراهیمی، کماسی و مایلی کهن از کار برکنار شدند. البته تبعات شکست در قطر ادامه یافت تا آنجا که صفی زاده رئیس فدراسیون فوتبال و حسن غفوری فرد رئیس سازمان تربیت بدنی نیز کنار گذاشته شدند.

پس از برکناری پروین وی در تیم پرسپولیس هم مربیگری نکرد و محمد پنجعلی به همراه ناصر محمدخانی هدایت تیم را بر عهده گرفتند.

در ۲ بهمن ۱۳۹۲، پس از استعفای محمدرضا رویانیان، در جلسه هیئت مدیره پرسپولیس، علی پروین به عنوان سرپرست مدیرعاملی پرسپولیس انتخاب شد.[۲۳] چند روز بعد در ۷ بهمن ۱۳۹۲، علی پروین رسماً به عنوان مدیرعامل پرسپولیس تعیین شد.[۲۴] در ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، هیئت مدیره جدید باشگاه پرسپولیس تعیین گردید، اما نام علی پروین در میان آنان دیده نمی‌شد. در ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، با رأی اعضای هیئت مدیره جدید، علیرضا رحیمی مدیرعامل باشگاه پرسپولیس شد و جای علی پروین را گرفت .

 

بیوگرافی امیر حاج رضایی کارشناس فوتبال

امیر حاج‌رضایی (زاده ۱۳ شهریور ۱۳۲۵ - تهران) بازیکن و مربی سابق و کارشناس، مفسر و منتقد فوتبال اهل ایران است.

وی برادرزاده طیب حاج رضایی (باستانی‌کار) می باشد. در سالهای ميانی دهه پنجاه خورشيدی و بهنگام برگزاری رقابتهای جام تخت جمشيد امير حاج رضايی بازيکن ديرينه ترين تيم فوتبال شمالغرب کشور ماشين سازی تبريز بوده است .

سالهاست که برنامه های پربینده نود ، گزارش ورزشی و سایر برنامه های مهم ورزشی از ایشان به عنوان مفسر و کارشناس ورزشی دعوت می کنند و نظرات ورزشی ایشان در این برنامه ها طرفداران زیادی دارد .

امیر حاج رضایی از سال 1340 تا 1347 در این تیم های فوتبال بازی کرده است :

کیان تهران
راه‌آهن
برق تهران
ماشین‌سازی تبریز

امیر حاج رضایی  به عنوان مربی در این تیم ها فعالیت داشته است :

سعدآباد
تهران الف
صدا و سیما
جوانان ایران
دارایی
بانک تجارت


و در تیم ایران (دستیارمربی ) بوده است .

زندگی نامه و بیوگرافی طیب حاج رضایی

 

زندگی نامه و بیوگرافی طیب حاج رضایی :

 

طیب حاج رضایی بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود.
به گزارش رجانیوز به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشکر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او در دل عشق حسین را داشت. در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» و سرانجام در ۱۱ آبان ۴۲ اینگونه شد.
 
«حاج اسماعیل رضایی» و «طیب حاج رضایی» در دادگاه بر خلاف آنچه غالبا تصور میکنند ، این دو برادر نیستند وفقط دوستی بیست ساله ای با هم داشتند. شباهت نام خانوادگی آنها (حاج رضایی و رضایی)‌موجب شده برخی به غلط آنها را برادر بدانند.
امام صادق (ع): الحر، حر علی جمیع احواله… حر (آزاده) در همه حال حر(آزاده) است. هرگاه پتک ایام بر او ضربه‌ای فرود آرد، سر را سندان صبوری کند و اگر در سر هر ضربه‌ای انبوه مصائب نیز هجوم آرند، هرگزش نشکنند، هر چند به بندش کشند، به بیچارگیش کشانند و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.
از تاریکی تا نور
«طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم، در دوران شاهنشاهی می‌زیست، و دوران شاهنشاهی یعنی تباهی و ظلمات و سیاهی و طبعا چشمان انسان‌ها در چنین شرایطی حقایق عالم را آنگونه که هست نمی‌بیند، وی نیز چنین بود، دعوا و نزاع، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود.
و طیب نیز استثنایی بر کل نبود. او نیز بارها سابقه نزاع و درگیری دارد. و برای آن نیز به زندان رفته و یا تبعید شده است. او از کسانی است که در جریان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از فعالترین افراد برای اجرای کودتایی بود که سازمان سیا طراحی کرده بود و به وسیله‌ی ارتش و افرادی چون شعبان بی‌مخ و قلدران شاهدوست و اشخاصی دیگر و مرحوم طیب اجرا شد و این افراد توانستند دولت مصدق را سرنگون و تاج و تخت از دست رفته شاهی را به وی اهدا کنند.
شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشکر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او از لاتها و بزن بهادرهای پهلوی بود، اما در دل عشق حسین را داشت.
در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» اما قبل از این تحول روحی، بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود. اما ویژگی‌هایی داشت که در نهایت موجب عاقبت به خیری او شد. مهم‌ترین ویژگی مرحوم طیب، عشق و علاقه‌ی وی به سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین بود. او از کسانی بود که محبت امام حسین (علیه‌السلام) موجب نجاتش شد و روحش را طیب و طاهر گردانید.
چرا شعبان جعفری در ذلت و غربت در آمریکا از دنیا می‌رود و طیب حاج رضایی، با افتخار شهادت رخت از این دنیا بر می‌بندد؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت بود. اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی را می‌پذیرفت، نه تنها سر خود را از دست نمی‌داد، بلکه نزد شاه اعتبار هم کسب می کرد. اما او فقط به یک دلیل این دروغ را نگفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین (علیه‌السلام) تهمت بزنم».
ویژگی خاص مرحوم طیب که همه‌ی دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی‌گری او بود. زمانی که او به شهادت رسید، خانواده‌های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.
«دسته‌ی طیب بزرگترین دسته‌ی عزاداری در تهران بود». او علاوه بر عزاداری درماه محرم در هیأت خود از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی استفاده می‌کرد. دسته‌ی سینه‌زنی طیب در شوش و خراسان حرکت می‌کرد و مرحوم طیب خود با گل‌مال کردن سر، و با پوشیدن لباس مشکی در میان مردم به راه می‌افتاد و اطعام می‌نمود.
طیب در این دوران اگرچه با روحانیت ارتباط چندانی نداشت اما به روحانیت احترام می‌گذاشت. به عنوان نمونه، ساواک در سال ۱۳۳۶ که آیت‌الله کاشانی در انزوا به سر می‌برد، از رفت و آمد طیب با ایشان گزارشی می‌دهد: «طیب حاج رضایی ۴ صندوق میوه به منزل آیت‌الله کاشانی برد». (گزارش ساواک در ۷/۱/۱۳۳۷) و یا «چندی است که طیب حاج رضایی تغییر لحن داده و با طرفداران آیت‌الله کاشانی طرح دوستی ریخته…» (گزارش ساواک در ۸/۶/۱۳۳۷)
بنابراین رفتار و شخصیت مرحوم طیب به کلی با افراد لاتی مانند شعبان جعفری که برای جلب نظر شاه هر کاری می‌کردند، تفاوت داشت. او به اسلام علاقه داشت و جوانمردی و شجاعت را از سردار کربلا آموخته بود. اما در ضمن عرق ایرانی نیز داشت و به اشتباه ایران‌دوستی را با شاهدوستی همراه می‌دید. اقداماتی که طیب در جهت تقویت سلطنت می‌نمود، بر مبنای همین تصور بوده است.
تحول روحی طیب
شهید عراقی خاطره‌ی جالبی در مورد علت دگرگونی طیب دارد. این خاطره نشان می‌دهد که طیب به دلیل ارادت به امام خمینی و روحانیون اقدام به نصب عکس امام بر روی علم خود نمود. پیام امام خمینی که از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید، طیب را دچار چنان تحول روحی نمود که دست از جان شسته، برای دفاع از امام و اسلام به میدان آمد. شهید عراقی می‌گوید: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم که ما منزل آقا (امام خمینی) بودیم. آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم طیب وسط آمد. بچه‌ها گفتند که این دسته‌ای که روز عاشورا ما می‌خواهیم راه بیندازیم، ممکن است این‌ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت: “نه، اینها علاقه‌مند به اسلام هستند و این‌ها هم اگر یک روزی یک کارهایی کرده‌اند، آن عرق دینیش بوده، روی به حساب توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها و این‌ها آمده‌اند یک کارهایی کرده‌اند [اشاره‌ی امام خمینی به دخالت مرحوم طیب در کودتای ۲۸ مرداد است.
در حکومت دکتر مصدق توده‌ای‌ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیک شدند و بیم آن می‌رفت که حکومت کمونیستی در ایران تشکیل شود. این موضوع علما و مردم را به دکتر مصدق بدبین ساخته بود] این‌ها کسانی هستند که نوکر امام حسین علیه السلام هستند، در عرض سال همه فکرشان این است که محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بکنند، چه بکنند و از این حرف‌ها، خاطر جمع باشید.”
مرحوم طیب جواب داد اینها عید هم از ما می‌خواستند استفاده بکنند (جریان مدرسه‌ی فیضیه). شما خاطره جمع باشید که اینها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده‌اند و ما جواب رد به آنها داده‌ایم، حالا هم همینجوره. همان جا دست کرد یک صد تومانی داد به اصغر ـ پسرش گفت می‌روی عکس حاج آقا را می‌خری می‌بری تو تکیه به علامت‌ها می‌زنی».
طیب در شب عاشورا
خرداد سال ۱۳۴۲ شمسی با محرم ۱۳۸۳ قمری مطابق شده بود. امام خمینی به دلیل اعتراض به کاپیتولاسیون درزندان بودند. در نوروز همان سال فاجعه فیضیه و کشتار طلاب اتفاق افتاده بود و فضای جامعه آماده‌ انفجار بود. طیب نیز مانند هر سال دسته عزاداری خود را در خیابان حرکت داد و خود پیشاپیش آن به سر و سینه‌ی خود می‌زد. اما ظاهر علم دسته با هر سال تفاوت داشت. بر روی علم، عکس‌های امام خمینی نصب شده بود.
در زمانی که بردن نام امام، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است که بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی در پی دارد. اما طیب به این موضوع توجه نداشت و خود را آماده‌ی فداکاری کرده بود. مرحوم حاج رضا حدادعادل در این رابطه می‌گوید: «دسته‌ی طیب، شب عاشورا ـ۱۲ خرداد-، طبق معمول همه ساله از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه در حرکت بود و سینه‌زن‌ها پشت سرش آرام آرام حرکت می‌کردند. آن شب بر خلاف سال‌های قبل، عکس‌های امام به سینه‌ی علامت نصب بود. اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی معاون علم پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت طیب خان این کاری که کرده‌ای کار درستی نیست. آن عکس‌ها را بردار.
طیب گفت من عکس‌ها را بر نمی‌دارم.
پرویزی گفت طیب خان بدجوری می‌شود.
طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت بشود.
پرویزی به اتومبیل که علم داخل آن بود، برگشت. علم مجدداً پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد و با طیب صحبت کرد و گفت عکس‌های امام را بردارد.
همه‌ی اینها در حالی اتفاق افتاد که سینه‌زن‌ها پشت سر علامت جلو می‌آمدند و جمع می‌شدند. طیب مقاومت می‌کرد.
پرویزی گفت: طیب خان دارم به تو می‌گویم بد می‌شودها.
طیب گفت می‌خواهم بد شود، عکس‌ها را بر نمی‌دارم.
پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یک چرخش سریع از راهی که آمده بود، برگشت. دسته با علامتی که عکس‌های حضرت امام به آن نصب بود حرکت کرد».
رژیم از طیب به علل دیگری هم کینه به دل داشت. یکی از این موارد مربوط به دو ماه و نیم قبل بود. طیب برای همکاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه‌ی فیضیه فراخوانده شده بود، اما قبول نکرد. به گفته‌ی یک فرد مطلع، دستگاه، «ایجاد آشوب و حمله به طلاب در فیضیه را، نخست از طیب خواسته بود و چون طیب زیر بار این ننگ نرفت، انجام این جنایت به دار و دسته‌ی شعبان بی‌مخ واگذار شد. فرد مزبور مدعی بود که آن روز در مدرسه‌ی فیضیه، نوچه‌های شعبان، لابه لای مأموران رژیم شناخته شده بودند.»
طیب علی رغم کارهای خلافی که می‌کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می‌گذاشت. او به خود اجازه نمی‌داد روحانیون و طلاب را مورد بی‌احترامی و آزار قرار دهد.
مرحوم طیب در ۱۵خرداد
در روز ۱۵ خرداد، طیب با تعطیل کردن میدان بارفروش‌ها، موجب شد که تظاهرات با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری داشته باشد. به گفته‌ی شهید عراقی، رژیم «از طیب توقع داشت که حداقل مثلاً جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی خوب طیب این کار را نمی‌کند. وقتی او را می‌گیرند و می‌برند. از او می‌خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسئله این بوده که یک پولی آقای خمینی به من داده که بیایم همچنین حادثه‌‌ای را خلق بکنم و من هم آمده‌ام مثلاً یک ۲۵ زار (ریال) داده‌ام و مردم این کارها را کرده‌اند. وقتی می‌گذارند و می‌گویند این حرف را بزن، قبول نمی‌کند. نصیری تهدیدش می‌کند و این هم به نصیری فحش می‌دهد!».
سید تقی درچه‌ای می‌گوید: «او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته‌ام و این غایله را راه انداخته‌ام. گفته بود من عمر خودم را کرده‌ام. بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود به کسی که جانشین ولی عصر (عج) است و مرجع تقلید هم هست تهمت بزنم.
من به امام حسین علیه‌السلام و دستگاه او خیانت نمی‌کنم یکی از دوستان به نام آقای ملکی که از اهالی شهرری و پدر دو شهید است همزمان با مرحوم طیب زندانی بود و می‌گفت زندانی‌ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب دست‌بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می‌اید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می‌بندند و مثل ساعت کوک می‌کنند و دو دست تحت فشار قرار می‌گیرد و استخوان سینه بیرون می‌زند. او می‌گفت عرق از بدن مرحوم طیب می‌ریخت و او را از جلوی ما عبور می‌دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب تمام این سختی‌ها را به جان خرید ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته.»
شهادت طیب
طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی به زندان افتاده بود. به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون قرار گرفته بود. حتی امام خمینی نیز به مرحوم طیب توجه داشت است. شهید عراقی در خاطرات خود می‌گوید: «روز قبل از اینکه می‌خواستند حکم اعدام را درباره طیب صادر بکنند،
آقای خمینی از زندان عشرت‌آباد به خانه‌ی روغنی منتقل و در آنجا تحت نظر بود. دور و برش ساواکی و از این چیزها بودند خانواده‌ی طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی با ترفندی خود را به منزل امام می‌رسانند. یک بچه کوچک، حاج اسماعیل داشت و یک بچه کوچک طیب.
آقا این دو بچه را بلند می‌کند روی دو تا پایش می‌نشاند و یک دستی روی سر و روی این‌ها می‌کشد و دعایشان می‌کند. بعد می‌گوید که من تا حالا از این‌ها چیزی نخواسته‌ام اما برای دفاع از جان این دو نفر می‌فرستم، عقبشان بیایند. می‌خواهم از آنها که این‌ها را نکشند.
خوب اینها خوشحال می‌شوند و از خانه آمدند بیرون. اینها از این ور می‌آیند بیرون. به فاصله یک ربع و بیست دقیقه‌ای، آقا می‌گوید به پاکروان بگویید بیاید،‌ من کارش دارم. (پاکروان رئیس ساواک وقت بود.)
 
تیرباران شهید طیب حاج رضایی
پاکروان (که علت احضار خود را می دانست)، آن روز خودش را نشان نمی‌دهد، هر چی آقا داد و بی‌داد می‌کند و این حرف‌ها می‌گویند ما فرستادیم، نبوده. خوب فردا صبح هم طیب را اعدام کردند. صبح اول وقت که طیب تیرباران می‌شود، برای ساعت ۵/۷ الی ۸ هم پاکروان می‌آید پهلوی آقا. آقا(باعصبانیت) می‌گوید پاشو برو.»
تأثیر اعدام طیب بر جامعه
زمانی که طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام می‌شوند، خبر آن بسیار پر و سر و صدا در روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد. رژیم به این وسیله می‌خواست از مخالفین خود زهر چشم بگیرد. اما همین مسئله درست بر ضد رژیم تمام شد. در گزارش‌های ساواک از تشکیل مراسم ختم و یادبود متعدد برای این دو شهید و تأثیر منفی اعدام آنها در اذهان عمومی، یادداشت‌هایی وجود دارد. پس از شهادت، به قدری محبوبیت آنها بالا رفت که ساواک مجبور شد با پخش شبنامه‌هایی به مخدوش کردن چهره‌ی آنها بپردازد. اما این مسأله تأثیری بر ارادت مردم به حر انقلاب نداشت. به روایت سید تقی درچه‌ای، «در تمام کتابخانه های عمومی قم مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه‌ی حضرت معصومه و کتابخانه‌های دیگری که دایر بود و طلبه‌هایی که در حجره بودند، همگی آن شب پانزده هزار نفر از سربازان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و امام صادق (علیه‌السلام) برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر نمی‌کنم برای هیچ آیت‌اللهی شب اول قبر پانزده هزار نماز وحشت خوانده شود.»
شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود،در خواست کرده که در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود و علت را نزدیکی شرافت این مکان با کربلا بیان می‌کند: «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا».
او همچنین می‌خواهد که برای او دعای کمیل زیاد بخوانند و نسبت به این دعا اظهار علاقه می‌نماید و در آخر می‌گوید «رضیت‌ بالله ربا…» (راضیم به اینکه الله خدای من است…) و این وصف شهیدان راه خدا است که در قران آمده است: رضی‌الله عنهم و رضو عنه (آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است)
امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به حر فرمودند: تو آزاده‌ای (حر) همانگونه که مادرت تو را حر نامید.باید گفت طیب نیز پاکیزه و طیب از این جهان رخت بر بست. همانگونه که مادرش او را طیب نامید.
ساعت یازده و نیم بود  از یازدهم آبان سال یک هزار و سیصد چهل و دو
طیب حاج رضایی در جوانی
طیب حاج رضایی در جوانی
لحظه ی دیدار نزدیک میگشت … ثانیه ها لحظه به لحظه مطمئن تر می تپید و قلب مرد نیز هم …
و مرد در میان این بهبوهه ی زمین و زمان آرام ایستاده بود
طیب حاج رضایی
طیب حاج رضایی
از همه چیز رهی بود و از همه چیز تهی …جانش آرام بود … نمی دانم شاید شنیده بود که مولایم صادق فرموده است که:
مومن آن است که ایستاده است با نفس خویش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش
و چه نیکو عارف و شیدایش گشته بود …
و هم او بود که فرمود :
و گفت عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت .
کما قال الله تعالی التائبون العابدون
طیب در جوانی (عکس اصلی سیاه سفید بوده است )
طیب در جوانی (عکس اصلی سیاه سفید بوده است )
گویند روزی روی به برادر خویش کرد و گفت که قصد توبه دارم و از کردار پیشین خویش بسی پشیمانم ..چه کنم ؟
برادر بدو گفت که سه شب نماز شب بخوان …. بعد ها فهمیدند که ۴۰ شب نماز شب خوانده است از سر ترسش
للحق …

طیب به سمت دار اعدام
بسته شدن طیب بر دار اعدام

طیب به سمت دار اعدام
بسته شدن طیب بر دار اعدام
و همانا او از متقین بود و به غیب ایمان داشت … در شب شهادتش .. نماز شهادت برایش خواندند ۱۰۰۰ نفر از اهالی علم و هز کس که درکش کرد و دانست حق شهادتش را …
اعدام طیب و برادرش
اعدام طیب و برادرش
بخشی از وصیت نامه ی طیب حاج رضایی :
در حال سلامت عقل سالم و بدون فشار از طرف کسی مبادرت به نوشتن این وصیت نامه می نمایم. اول محمد بن عبد الله (ع) رسول خدا و بعد فاطمه زهرا و حضرت علی بن ابیطالب و یازده فرزندش را به شهادت می طلبم و از آن هایاری می خواهم در قیامت. ثلث دارایی این جانب را اول سی هزار تومن سهم امام (ع) و سهم سادات بدهید . ۱۰ سال بنماز و روزه برایم بخرید. من را در مکتن شریف حضرت شاهزاده عبذالعظیم الحسنی دفن نمایید که فرمودند (( من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا ))هر کجا مقدور شد خریداری کنید و دفن کنید شب های جمعه برایم دعای کمیل بخوانید . من خیلی مایل به دعای کمیل می باشم . از تمام اقوام و دوستان و بازماندگانم خداحافظی می نمایم و همگی را به خدا می سپارم تا روز قیامت . بیست هزار تومان جهت احداث یک مدرسه با نظارت آقای … ساخته شود … رضیت بالله ربا …
 
 

زندگی نامه مرد همیشه قهرمان جهان پهلوان غلامرضا تختی

زندگی نامه و بیوگرافی مرد همیشه قهرمان جهان پهلوان غلامرضا تختی :

پهلوان غلامرضا تختی در روز ۵ شهریور ۱۳۰۹ در خانواده‌ای متوسط در محلهٔ خانی‌آباد در تهران به دنیا آمد. «رجب خان» (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگ‌تر بودند. «حاج قلی»، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خواربار و بنشن بود.
نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی‌آباد درس خواند شادروان تختی در مصاحبه ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی اش می گوید" با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی ، نان و آب ، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ( جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت."
 تختی

در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. به دلیل علاقه و استعداد وافری که نسبت به کشتی نشان داد مورد توجه مرحوم " حسین رضی زاده" مدیر آن باشگاه قرارگرفت.

غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز کرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خیال قهرمان شدن، مدتی او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.
تختی که پس از بازگشت از خوزستان( مسجد سلیمان) روانه خدمت سربازی شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت ها و توجهات فراهم شده، به ویژه تشویق و حمایت دبیر وقت فدراسیون کشتی که در دژبان ارتش فعالیت داشت، تمرینات کشتی خود را بار دیگر آغاز کرد. تختی خود در این باره می گوید:" وقتی در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشی( کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولین ضربه فنی شدم. اما تمرین های جدی و سختی که در پیش گرفتم، مرا یاری کرد تا حقیقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پیروزی در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پیروزی می دانستم."

به این ترتیب تختی با تمرین و پشتکار مثال زدنی رفته رفته خود را از میان بازنده ها بیرون کشید و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم(79 کیلوگرم) به عضویت تیم ملی درآمد.

وی در نخستین دوره مسابقه های کشتی آزاد قهرمانان جهان( هلسینکی، 1951) با وجود آن که هنوز 21 سال داشت، نایب قهرمان جهان شد.

مسابقات سال 1951 هلسینکی(فنلاند) برای تختی آغار راهی بود که طی 15 سال آینده با کسب ده ها پیروزی و فتح سکوهای متعدد قهرمانی در بزرگترین میادین بین المللی کشتی ادامه یافت.

شادروان غلامرضا تختی در سال 1331 (1952) در نخستین حضور خود در رقابت های المپیک با کسب شش پیروزی و قبول یک شکست در برابر " دیوید جیما کوریدزه" از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در این مسابقه ها توانست حیدر ظفر ترک را که سال پیش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شکست دهد.

تختی در دومین دوره مسابقات جهانی که در خرداد ماه 1333(1954) در توکیو برگزار شد، در وزن هفتم (87 کیلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پیروزی های درخشان و شایستگی فراوانی که از خود بروز داد با قبول یک شکست غیرمنتظره در برابر " وایکینگ پالم" سوئدی از راهیابی به فینال بازماند و در نهایت عنوان چهارمی این وزن را به دست آورد. تختی شش ماه بعد در یک دیدار دوستانه در سوئد،" پالم" را با ضربه فنی شکست داد و باخت غافلگیرانه توکیو را به خوبی جبران کرد.

تختی

شادروان تختی همچنین در سال 1955 در جشنواره بین المللی ورشو موفق به کسب نشان نقره شد. اما سومین دوره مسابقه قهرمانی جهان( استانبول،1957) تجربه تلخی برای مرحوم تختی بود. وی که در این دوره از رقابت ها، برای اولین و آخرین بار در وزن فوق سنگین آن زمان(87+ کیلوگرم) کشتی می گرفت، به دلیل وزن بسیار کمتر نسبت به رقیبان با دو باخت حذف شد.

پهلوان ایران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتی گرفت و نتایجی که به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کیلوگرم به مصاف کشتی گیران فوق سنگین رفته بود، در مجموع غیرقابل قبول نبود.

در بازی های المپیک ملبورن( استرالیا) که در آذرماه 1335 (1956) برگزار شد تختی یک بار دیگر در وزن هفتم (87 کیلوگرم) به مصاف رقبایی از شوروی، آمریکا، ژاپن آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا رفت و با شکست تمامی حریفان اولین نشان طلای خود را به گردن آویخت.

این برای نخستین بار بود که دو قهرمان از آمریکا و شوروی در یک سکوی معتبر جهانی پایین تر از حریف ایرانی قرار می گرفتند.

جهان پهلوان تختی در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسین نوری به مقام پهلوانی ایران دست یافت و صاحب بازوبند شد و در سال های 1336 و 1337 نیز این عنوان را تکرار کرد.

جهان پهلوان تختی در سال 1958 در بازی های آسیایی توکیو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفیه به ترتیب نشان های طلا و نقره این رقابت ها را به گردن آویخت و در مهرماه سال 1338(1959) در چهارمین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که در تهران برگزار شد سومین عنوان قهرمانی جهان خود را کسب کرد.

"بوریس کولایف" از شوروی تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت و در 5 کشتی دیگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک تختی با ضربه فنی مغلوب پهلوان ایران شدند.

تیم ملی کشتی آزاد ایران که در رقابت های تهران با اکتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبیبی با وجود برخوردی از امتیاز میزبانی در حفظ عنوان سومی سال های قبل نیز ناموفق بود در هفدمین دوره بازی های المپیک( ایتالیا،1960) تا مکان پنجم رده بندی سقوط کرد. تختی کاپیتان تیم ملی و پرتجربه ترین کشتی گیر ایران که در این رقابت ها در وزن هفتم به میدان رفته بود، پس از پیروزی در پنج دیدار با در مسابقه نهایی با قبول شکست در برابر "عصمت آتلی" از ترکیه به گردن آویز نقره دست یافت.

مسابقه های قهرمانی جهان در یوکوهامای ژاپن میدانی فراموش نشدنی برای کشتی ایران بود. تیم ملی کشتی آزاد کشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپیک و جام جهانی در رقابت های جهانی 1959 ژاپن، پرافتخارترین حضور خود در تاریخ کشتی را رقم زد و با دریافت پنج نشان طلا، یک نشان نقره، یک نشان برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی کشتی آزاد جهان دست یافت.

جهان پهلوان تختی که در این مسابقات در وزن 87 کیلوگرم به مصاف حریفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت.

قهرمان ارزشمند ایران در شرایطی در این دیدارها شرکت کرد که از بیماری خطرناکی رنج می برد با این حال عشق به ملت ایران او را به مصاف با بزرگترین قهرمانان جهان کشاند. شدت بیماری تختی به حدی بود که پس از دیدار فینال سریعا به نیویورک منتقل و روز بعد در بیمارستان بزرگ نیویورک تحت عمل جراحی قرارگرفت.

در فاصله سال های 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تیم ملی ایران بود. اما تنها در بازی های المپیک 1964 توکیو شرکت کرد که در این دیدار با بداقبالی از کسب چهارمین نشان المپیک خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اکتفا کرد. البته جانشینان تختی در مسابقات جهانی صوفیه(1963) و منچستر(1965) از دریافت حتی یک امتیاز در وزن هفتم ناموفق بودند، این امر در کنار عشق وافری که ملت ایران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواست های مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابت های جهانی را برانگیخته بود. پهلوان 36 ساله ایران با وجود عدم آمادگی کافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شرکت در مسابقه های جهانی 1966 (تیرماه 1345) تولیدو را پذیرفت.
تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی 1966 از نظر نتایج فنی و پیروزی با ضربه فنی، بهترین چهره شناخته شده و به عنوان بهترین کشتی گیر وزن هفتم ایران راهی آمریکا شده بود با این حال کارشکنی و برخوردهای سویی که از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به او روا می شد روحیه او را تضعیف کرده بود.

تختی

جهان پهلوان تختی به هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و گو با خبرنگار" کیهان ورزشی" گفت: هیچ چیز نمی تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق. 

نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمده اند، احساس شرمندگی می کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می دانستم من هم می توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم... وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی اش خواهد شد، یقینا نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می کند "

تختی که بی امید به مصاف تازه نفسی ها و جوانان جویای نام رفته بود، متاسفانه با بدترین قرعه ممکن نیز مواجه شد به طوری که پس از پیروزی پنج بر صفر در مقابل حریفی از مجارستان به مصاف " الکساندر مدوید" و " احمد آئیک"( نفرات اول و دوم این دوره از رقابت ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها برای همیشه با صحنه کشتی خداحافظی کرد.

تختی در دوران زندگی ورزشی‌اش رکورددار شرکت در المپیک‌ها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشتی ایران این امر اتفاق نادری است. جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده‌است.
 او زندگی خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی‌گیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود. پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش، خبر درگذشت تختی تحت عنوان خودکشی اعلام شد و همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت‌انگیز فرو برد.

خدایش رحمت کند .

بیوگرافی و زندگی نامه یوسف کرمی اعجوبه تکواندو

 

بیوگرافی و زندگی نامه یوسف کرمی

وی متولد سال ۱۳۶۲ در شهر میانه است. او در یک خانواده پرجمعیت رشد و نمو کرد . پدرش یکی از پهلوانان قدیمی میانه می باشد . متاهل و دارای دو فرزند است . وی از 9 سالگی از سال 71 در رشته تکواندو فعالیت خود را آغاز کرد و در ابتدای راهش قهرمان رده نوجوانان آذربایجان شرقی شد. کرمی در سال 78 برای اولین بار به تیم ملی دعوت شد و 13 سال است که به صورت مداوم در تیم ملی حضور دارد. پس از خداحافظی از میدان های مسابقه به عنوان مربی در یکی از باشگاه های تکواندو مشغول کار می باشد .

 افتخارات کرمی:

 کرمی پس از هادی ساعی پر افتخار ترین تکواندو کار ایران است و در میادین مختلف مدال های زیادی به دست آورده.

 برخی افتخارات او به این شرح است:

 مدال برنزالمپیک 2004 یونان

 مدال طلای جام جهانی (2002ژاپن)

 مدال طلای قهرمانی جهان(2003آلمان)

 مدال طلای مسابقات ستارگان جهان (2002کره جنوبی)

 مدال طلای مسابقات ارتشهای جهان (2003 کرواسی)

 مدال طلای مسابقات آسیا قیانوسیه(2002اردن)

 مدال طلای مسابقات قهرمانی نوجوانان جهان (2000ایرلند)

 مدال طلای مسابقات المپیک دانشجویان جهان (2007 تایلند)

 مدال طلای قهرمانی پلیس های جهان در اسپانیا

 مدال برنز مسابقات قهرمانی جهان ( اسپانیا2005)

 مدال طلای بازیهای آسیایی (دوحه قطر 2006)

 مدال طلای بازیهای آسیایی (گوانگجو2010)

 مدال طلای مسابقات جام جهانی 2010 تیمی چین

مدال طلای مسابقات قهرمانی جهان (2011 کره کیونگیجو)

 یوسف کرمی توانست با کسب گردن آویز طلای گوانگجو اولین تکواندو کاری باشد که طلسم‌شکنی می کند و ۲ مدال طلای متوالی را در مسابقات آسیایی در کارنامه خود ثبث می کند.

 

بیوگرافی و زندگینامه ناصر حجازی

 

بیوگرافی و زندگینامه ناصر حجازی :

 

ناصر حجازی در تهران، محله آریانا (مالک اشتر) در تاریخ 28 آذرماه 1328 به دنیا آمد. وی دروازه بان سابق تیم های استقلال (تاج) و تیم ملی ایران است  که بعدها به مربیگری می پردازد. یکی از محبوب ترین و مشهور ترین فوتبالیست های ایرانی بشمار می رود، در استقلال تهران از او بعنوان تنها اسطوره ی این باشگاه  نام می برند. در سال 1378 کنفدراسیون فوتبال آسیا (تنها به خاطر بی لیاقتی مسئولان فوتبال ایران) وی را بعنوان دومین دروازه بان برتر قرن بیستمِ این قاره  انتخاب کرد. پدرش متولد تبریز  بود و آژانس املاک داشت. وی با چهار خواهر و یک برادر در خانواده ای 8 نفری زندگی می کرد.  در کودکی بازیگوش بود و  در سوم دبستان، ششم ابتدایی و ششم دبیرستان رفوزه شد. اما به هر ترتیب موفق شد دیپلم بگیرد. دوران دبستان را در دبستان هخامنش طی کرد و دوره دبیرستان را  در بیرستان های سعادت، سینا، سهند و شرف طی کرد. رشته اصلی وی بسکتبال بود اما روزی با دوستانش به تماشای مسابقات فوتبال منطقه ی 8 می رود در آنچا تیم  مدرسه منتخب مدرسه اشان بازی داشته و اتفاقا دروازبان تیم آسیب دیده بوده است؛  حسین دستگاه (خبرنگار وقت کیهان ورزشی) که مربی تیم مدرسه بود او را صدا  می زند و پست دروازبانی را به او می سپارد. دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت  داشت راهی گرگان میشود تا برای این تیم بازی کند. در گرگان در حالی که وی تنها 16 سال داشت نتیجه را 1-0 واگذار کردند. فردی به نام هویدا اولین پیشنهاد  حرفه ای فوتبال را به او کرد و وی به تیم دسته دومی دارایی پیوست. و به تحصیلاتش ادامه داد و توانست در مدرسه عالی ترجمه مدرک لیسانس مترجمی زبان انگلیسی  بگیرد. سرانجام در اثر طی یک دوره طولانی بیماری در روز ۲ خرداد ۱۳۹۰ پس از تحمل مدت‌ها رنج ناشی از بیماری سرطان ریه در بیمارستان کسری تهران درگذشت و در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۰ خورشیدی در «قطعه نام‌آوران» بهشت زهرا به خاک سپرده شد. ایشان به عنوان بزرگترین اسطوره باشگاه استقلال شناخته می‌شوند

 

افتخارات باشگاهی :

 

قهرمانی جام باشگاه های تهران (1347)

قهرمانی جام باشگاه های تهران (1348)

قهرمانی جام حذفی (1348)

جام میلز هندوستان (1348)

نایب قهرمانی جام باشگاه های تهران (1349)

نایب قهرمانی جام حذفی (1349)

قهرمانی جام باشگاه های آسیا (1349)

جام میلز هندوستان (1349)

قهرمانی جام باشگاه های تهران (1350)

قهرمانی جام دوستی (1351)

نایب قهرمانی جام هندوستان (1351)

قهرمانی جام اتحاد (1352)

نایب قهرمانی جام تخت جمشید (1352)

قهرمانی جام تخت جمشید (1353)

قهرمانی جام حذفی کشوری (1356)

 

افتخارات ملی :

 

حضور در جام جهانی در سال 1354

قهرمانی در مسابقات جام ایران (1351)

قهرمانی جام ملت های آسیا (1346)

قهرمانی جام ملت های آسیا (1350)

قهرمانی جام ملت های آسیا (1354)