بیوگرافی و زندگینامه محمد علی کشاورز
نام: محمد علي کشاورز
تاريخ تولد: 1309
تحصيلات: فارغ التحصيل هنرستان هنرپيشگي تهران و دانشكده هنرهاي دراماتيك.
شايد يكي از نخستين نقشهاي مهم سينمايي محمدعلي كشاورز در «آقاي هالو» باشد كه با فروش بسيار خوبي كه داشت، تماشاگران را با اين بازيگر قدرتمند آشنا كرد. در اين فيلم كه سومين تجربه كارگرداني داريوش مهرجويي به حساب ميآمد، كشاورز ايفاگر نقش دلالي بود كه ابتدا فريب شخصيت شياد فيلم را ميخورد اما پس از مشاهده صداقت شخصيت اصلي، درمييابد كه همكارش قصد سركيسه كردنش را داشته است. كشاورز در نقش كوتاهي كه در اين فيلم بازي كرد، استعداد و توانايي خود را به معرض نمايش گذاشت. در اين كمدي انتقادي، او در موقعيتي قرار ميگيرد كه بدون هيچگونه حركت خندهدار يا ديالوگ كميك، تماشاگر را از خنده رودهبر ميكند. اين البته به هنر كارگردان مربوط ميشود كه در يكي از بهترين كمديهاي تاريخ سينماي ايران، موقعيتهاي ناب را جايگزين لودگي مرسوم سينماي آن سالها كرد و با هدايت درست بازيگران، زيربناي نسلي را پايه گذاشت كه تا سالها در فيلمهاي خوب سينما ميدرخشيدند.
البته كشاورز پيش از «آقاي هالو» در فيلمهايي ديگر هم ظاهر شده بود كه ذكر نام برخي از آنان بيانگر اهميتشان است. ابتدا بايد به سال 1343 رفت و از «شب قوزي» ياد كرد. اين فيلم به كارگرداني فرخ غفاري و با بازي كشاورز، يكي از نخستين تلاشهاي سينماي ايران براي بيرون آمدن از منجلاب فيلمفارسي بود. فرخ غفاري بعدها به كارگرداني سرشناس بدل شد و كشاورز هم كه براي نخستين بار جلوي دوربين رفت، در نقشي مكمل بازي خوبي از خود به نمايش گذاشت. سپس كشاورز در فيلمي به نام «زمزمه محبت» بازي كرد كه اين فيلم در زمان خودش امكان نمايش پيدا نكرد و در سال 1359 اكران شد. «خشت و آينه» سومين تجربه كشاورز در سينماست. او در اين فيلم ابراهيم گلستان، در كنار خيل بازيگراني بود كه در نقشهاي گوناگون در اين فيلم حضور يافتند. «خشت و آينه» يكي ديگر از فيلمهاي شاخص و بسيار ارزنده سينماي ايران در سالهايي است كه سينما بيش از هميشه آميخته با ابتذال بود. كشاورز اين 3 فيلم را پيش از «آقاي هالو» داشت اما هيچكدام از اين فيلمها موفقيت تجاري «آقاي هالو» را به دست نياوردند و به همين دليل است كه مردم عادي چهره كشاورز را براي نخستين بار در اين فيلم داريوش مهرجويي ديدند.
خورشيد در مرداب (محمد صفار، 1352)، قصه ماهان (جواد طاهري، 1352)، شام آخر (شهيار قنبري، 1355)، شطرنج باد (محمدرضا اصلاني، 1355)، اين گروه محكومين (هادي صابر، 1357) و وقتي كه آسمان بشكافد (فتحالله منوچهري) بقيه فيلمهاي كشاورز در سالهاي پيش از انقلاب هستند كه اين آخري هرگز به نمايش عمومي درنيامد. «شطرنج باد» نيز تلاشي ديگر در عرصه سينماي متفاوت بود كه البته ناكام ماند و نه مورد توجه منتقدان قرار گرفت و نه در گيشه موفقيتي كسب كرد.
محمدعلي كشاورز فعاليتش را در سالهاي پس از انقلاب با «برزخيها» آغاز كرد. اين فيلم را ايرج قادري با حضور تعداد بسياري از هنرپيشههاي سرشناس ساخت كه در زمان خودش فروش خيلي خوبي هم داشت. پس از آن كشاورز در دست شيطان (حسين زندباف، 1360) و گرداب (حسين دواني) بازي كرد كه اين نيز هرگز نمايش داده نشد. پس از اين، طي همكاري با مرحوم علي حاتمي در سريال بسيار موفق و ماندگار «هزاردستان»، در «كمالالملك» نيز به ايفاي نقش پرداخت. اگر چه در «كمالالملك» كه درباره مشهورترين نقاش دوران ايران است، جمشيد مشايخي نقش اصلي را ايفا كرد و بازي كشاورز در آن جلوه چنداني نداشت، اما بازي كشاورز در نقش شعبان بيمخ در سريال «هزاردستان» بيگمان يكي از بهترين نقشآفرينيهاي تاريخ تلويزيون است. كشاورز با گريمي بسيار متفاوت و چهرهاي وحشتناك، در اين سريال عظيم تاريخي نقش يك لمپن بيهويت را بازي كرد كه در جريان سركوب، ملعبه قدرتمداران ميشود. صداي منوچهر اسماعيلي روي بازي كشاورز، در اين سريال و البته فيلم زيبا و لطيف «مادر» نقش كليدي و مؤثري در تاثيرگذاري اين 2 نقش و بازي اين بازيگر داشت. كشاورز در «هزاردستان» كمتر از همكاران قديمياش امكان عرضاندام داشت اما در همان مهلت كوتاه، واقعا خوش درخشيد. چه آنجا كه در ميان آشغالها ميلولد و چه آنجا كه بيخبر از نيت مفتش 6 انگشتي، با شليك اسلحه او به قتل ميرسد. نام فيلمي كه بازي كشاورز در آن هيچگاه از خاطرهها حذف نميشود «مادر» است. علي حاتمي اين فيلم احساسي و عاشقانه را در اوج دوران پختگياش و با همان درونمايه آشناي شاهكار قبلياش «سوتهدلان» ساخت. هنوز ميتوان «مادر» را پس از 20 سالي كه از زمان ساختش ميگذرد، با اشتياق ديد و بازي محمدعلي كشاورز را در نقش برادر بزرگتر ستود. تمام بدجنسيها و خشونتهاي اين شخصيت، در شكل بازي شيطنتآميز و قدرتمندانه كشاورز، اين امكان را نمييابد تا اين شخصيت را منفي جلوه دهد. كشاورز كه هنگام بازي در اين فيلم بشدت چاق شده بود، با وجود جثه سنگيناش بازي واقعا فوقالعادهاي از خود به نمايش گذاشت. درست است كه نميتوان نقش اسماعيلي دوبلور را در پرورش اين شخصيت از ياد برد، اما بازي كشاورز بسيار فراتر از اين است كه بخواهد تحتتاثير عواملي ديگر قرار بگيرد. تمام زخمزبانهاي او به مادر (با بازي مرحوم رقيه چهرهآزاد)، دعوايش با همسر (حميده خيرآبادي)، خشونت با برادر شيرينعقل (اكبر عبدي)، كَلكَل با برادر مياني (امين تارخ)، زورآزمايي با برادر عرب (جمشيد هاشمپور)، تشر زدن به خواهر كوچك (اكرم محمدي)، حالگيري از داماد جوان (حميد جبلي)، همه و همه به زيباترين شكل در بازي كشاورز تبديل به خاطرهاي ماندگار در حافظه سينماي ايران شده است.
از جستجوگر (محمد متوسلاني، 1370)، پول خارجي (رخشان بنياعتماد، 1370)، جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده، 1370)، دلشدگان (علي حاتمي، 1371) و آقاي بخشدار (خسرو معصومي، 1371) ميتوان عبور كرد و رسيد به يكي ديگر از نقشهاي كوتاه اما خوب كشاورز. «ناصرالدينشاه آكتور سينما» به كارگرداني محسن مخملباف فيلمي بود كه كشاورز در آن در كنار بازيگران مطرح ديگر بازي روان و دوستداشتني خود را به نمايش گذاشت. اوج كار او آنجا است كه در نقش زيردست مظفرالدينشاه، با بازي عزتالله انتظامي گرفتار توفاني نمادين ميشوند و چرخش آنها در ميان برگهاي زرد، چيزي شبيه رقص را تداعي ميكند. يك مرد، يك خرس (مسعود جعفريجوزاني، 1372)، خسوف (رسول ملاقليپور، 1372) و چهارشنبه عزيز (حميد تمجيدي، 1373) نيز آثار قابلتوجهي بودند
گوشه گیری کرده بودم