بیوگرافی و زندگینامه شمس لنگرودی :

محمد شمس لنگرودی متولد 26 آبا‌ن‌ماه سال 1329 در لنگرود است و مجموعه‌های شعر «رفتار تشنگی» (1355)، «در مهتابی دنیا» (1363)، «خاکستر و بانو» (1365)، «جشن ناپیدا» (1367)، «قصیده‌ی لبخند چاک چاک» (1369)، «نت‌هایی برای بلبل چوبی» (1379)، «پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه» (1383)، «باغبان جهنم» (1383)، «ملاح خیابان‌ها» (1386)، «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من» (1389)، «رسم کردن دست‌های تو» (1389)، «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم» (1389) و «شب، نقاب عمومی است» (1390) از جمله آثار او هستند.

این شاعر با اشاره به علاقه‌ی خود به ریاضیات در کودکی‌اش می‌گوید: من در دوره‌ی نوجوانی خود نه از شعر خبر داشتم و نه داستان و نه از هیچ نوع کتاب دیگر. علاقه‌ی من به ریاضیات بود و تمام اشتیاقم آن بود که هرچه زودتر به مدارج بالای ریاضی دست یابم.

شمس دیگر علاقه‌مندی خود را موسیقی عنوان می‌کند و می‌گوید: اگر در شهر ما آموزش موسیقی وجود داشت، بی‌درنگ به سوی آن می‌رفتم. من از کودکی عاشق موسیقی بودم که آن را تنها در صدای پرندگان می‌شنیدم.

او درباره‌‌ی این‌که چه کتاب‌هایی را در سال‌های نوجوانی‌اش و در تعطیلی تابستان می‌خوانده، می‌گوید: تا آن‌جایی که من در یادم مانده، تقریبا در نوجوانی خود کتاب نمی‌خواندم. سراسیمه بودم که دوباره مهرماه آغاز شود و به زندان مدرسه‌ام برگردم.

از جمله دیگر آثار او، رمان «رژه بر خاک پوک» و «گردباد شور جنون» (سبک هندی و کلیم کاشانی) هستند. او همچنین در فیلم «فلامینگوی شماره‌ی 13» بازی کرده است.

اشعار کوتاهی از شمس لنگرودی:

چرا خاموشی

می‌گویم زغال چرا خاموشی!

گل سرخ هائی در دهانت پنهان است

چرا سخنی نمی گوئی

مگر که بسوزانندت.

***

زخم بر زخم می‌گذاری و نامش کویر می‌شود

میزبان عطش‌‌زده‌ای

که نمکش طعام است

تفریحش

مسافر گم‌کرده راه.

***

من و این پرنده کوچک

- مادر

بین من و این پرنده کوچک

تو کدام شان را می خواهی.

- پیداست پسرم

گرسنه ایم و این پرنده ببین چه آوازی می خواند.

***

سر بر زانوی کویر می گذارم

سوگندش می دهم بس کند

با این همه آب

که از آسمان مجروح می بارد

از گل و لای بی حاصل

سنگینم می کند.