بیوگرافی و زندگی نامه دکتر محمد حسین بهرامیان
بیوگرافی و زندگی نامه دکتر محمد حسین بهرامیان :
دکتر محمد حسین بهرامیان در سال ۱۳۴۸ از پدر و مادری ایلیاتی چشم به دنیا گشود.دوران تحصیلات ابتدایی را در ارسنجان زادگاه همیشه سبز گذرانید و سالها ی پس از آن به علت شغل پدر در شهرستان فسا ساکن شد و دوران مختلف تحصیل را در این شهر پشت سر گذاشت.
استاد بهرامیان تحصیلات عالی را تا مقطع دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی ادامه داد و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان می باشد.
آثار ادبی و هنری که تا کنون از این شاعر برجسته به چاپ رسیده است:
۱-مجموعه ی چهار جلدی "خلاصه ی خوبی ها"
۳-مجموعه ی سه جلدی"حنجره های ملکوت"
استاد بهرامیان احساس تب آلودش را بر بال قاصدک های پرواز، فریاد می کند و ثانیه ها در بیت بیت غزل های او پژواک می شود
محمدحسین بهرامیان قسمتی از تحصیلات خود را در شهر فارس گذرانده است . سرودن شعر را از سنین نوجوانی آغاز کرده و در این مسیر از محضر اساتید ارجمندی سود برده است . علاوه بر اشعاری که در دو حوزه کلاسیک و نو در مطبوعات و نشریات مختلف از او به چاپ رسیده است مقالاتی نیز در زمینه شعر ، داستان و نقد ادبی انتشار داده است .
از اشعار محمد حسین بهرامیان :
مثل گلدانی کـــه از پروانگـــی بویی ندارد
دم به دم می سوزم از شمعی که سوسویی ندارد
هر نفس می میرم و می کوچم از شهری که آنجا
زیر سقف ســادگی هایش پرســـتویی ندارد
پیش دردم می نشینی، قصه می گویی از آدم
قصــه اویی که در آیینه مهــرویی ندارد
قصه کوه و عمو زنجیر باف و غول دریا
کودکی هایی که طعم خواب لولویی ندارد
قصــه پوشـــالی نا پهــلوانی هـــای او که
شیر بازوش اشکم و دم، یال و پهلویی ندارد
قهـرمانِ کوچه یِ ما ... راستش از تو چه پنهان
روی بازویش همین هایی که می گویی ندارد
باز با این حال او چشم و چراغ کوچه ماست
گر چه از آن روزها جز چشم بی سویی ندارد
قهــــرمانِ سـاده یِ بی ادعایِ کوچه یِ ما
دست و بازو داده در خون، زور بازویی ندارد
گل به گل گردیده ام پروانگی های تنش را
جز صدای سرفه این ویرانه کوکویی ندارد
گردبـــادِ بی قرارِ روزهایِ خشم و آتش
مثـل آن دیروزهــــا دیگر هیاهویی ندارد
هر نفس می میرد و می کوچد از شهری که آنجا
زیر سقف سادگی هایش پرستویی ندارد
***
آخر این قصه تاریک است، حتی این غزل هم
مرگ ســـهراب دلم را نوشدارویی ندارد
من به آتش می کشم خود را ولی در سطر آخر
یک نفر می سوزد از شمعی که سوسویی ندارد
گوشه گیری کرده بودم